تبليغاتX
بی رحم مهربان ! تاریخ

     خیلی وقت است به طور شفاهی خبر یافتیم گروه تاریخ ناحیه ۴ رتبه اول استان را یافته است.منتظر ماندیم تا ابلاغ و تشویق آن به دستمان برسد آنگاه پرچم شادی بیفرازیم  که بالاخره ناچار شدیم بدون دریافت تشویقی ها و آداب معمول  این خبر را به همکاران اطلاع دهیم . آرزو داریم با همکاری همکاران کوشای خود در این گروه بتوانیم  این ژیروزی و کسب موفقیت را در سال جاری نیز حفظ کنیم.

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 19:21 | لینک ثابت |

پدرم بیهقی می خواند

من بوف کور و دشنه در دیس

پسرم هری پاتر

پدرم  متحیر قاضی بست بود

من زخمهای عمیق ام را فوت می کردم

پسرم منتظر    ...

کی خانه خالی می شود؟

       پس از آن خرداد مشوش  چیزی جز سفر نبود تا اندوه دنیا  کم کرده و غم دل بزداید . قطعه ی بالا را که رحیم فروغی  به من داده بود  چون مطلعی خوش در سراسر سفر ورد زبانم بود. به راستی این شعر حکایت و درد دل ماست که بر زبان شهرام پوررستم جاری گشته ، شاعر روند جامعه ی ما را به خوبی تصویر کرده  و به راحتی گسست نسل ها را  یاد آور می شود. سفر ما با این حکایت به سوی قزوین آغاز شد . در این نامه  گزارشی از قزوین، الموت، تخت سلیمان ، غار کرفتو و سردشت به خوانندگان ویستاباد پیشکش می کنم .

باغ شهر قزوین

    قزوین باغ شهری بود. ناصر خسرو هم هزار سال پیش گفته است :"... به قزوین رسیدم  باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار و هیچ چیز که مانع شود در راه نبود قزوین را شهری نیکو دیدم  باروی حصین بر آن نهاده بازار ها خوب الا آن که آب در وی اندک بود و در کاریز به زیر زمین . رییس آن مردی علوی بود و از همه ی صناع ها که در آن شهر بود کفشگر بیشتر بود..."  از آن باغستانهای رویایی اکنون باغهای قزوین در جنوب وجنوب غرب همچنان آباد وخرم است.در شمال کاملا محو شده ودر شرق وغرب در حال تخریب.  اگر چه مدتی قزوین پایتخت صفویان بود اما  هرگز چون اصفهان مشهور  نشد و آثار قابل ملاحظه در آن ساخته نشد.  در دوره های بعد از صفوی هم اهمیت تهران و تبریز همواره قزوین را تحت شعاع خود قرار داده و آن چنانکه انتظار می رفت نامی در نکرد.  امروز اما قزوین به مدد چاههای عمیق و آبهایی که از البرز به آنجا منتقل شده ، قطب قابل ملاحظه ای برای کشاورزی است.  شهرکهای صنعتی  و گذر راه تبریز و راه آهن و نزدیکی به تهران صنعت آنجا را هم رشد داده است.  همان سالهای انقلاب بود که موش و گربه ی عبید زاکانی را چندین بار خوانده بودم  و سالها بعد از عارف احساس وطن  را شنیده بودم . نمی دانم چرا هر وقت از قزوین گذشته ام به یاد شادروان دهخدا  افتاده ام که چه درد عشقی را کشید و زهر هجری چشید.  از این شهر بزرگان علمی ، سیاسی و رزمندگانی بزرگ برخاسته اند که نامشان جاودانه است.

    محوطه ی تاریخی قزوین تقریبا در مرکز شهر واقع شده و کاملا محدود و مشخص است . مجموعه ی بازار و تیمچه های متعلق به آن جذاب بود اما افسوس که بیشتر سرا ها و تیمچه ها به انباری بازاریان بدل شده و با بی توجهی  مواجه شده اند . بنای زیبا و هماهنگ مسجد جامع با اتاقهای اطراف حیاط  و دو سردر قرینه،  زیبا ترین بخش از بناها بود که شما هم اگر  به داخل مجموعه بروید و دو سوله ی ناقواره در دوسوی حیاط آن را ببینید چون من شگفت زده خواهید شد. رونقی  در احیای قسمت تاریخی ندیدیم . فقط بخشی از کاروانسرای  داخل شهردر حال بازسازی بود و ساختمانهای ارگ حکومتی صفویان از نیروی انتظامی پس گرفته و مقفل بود.  عمارت چهل ستون قزوین که از بناهای صفوی ست ساختمان کوچکی ست که قاجارها اضافاتی بر آن داشته اند و کمی آن سوتر بنای گور حمداله مستوفی  قرار داشت. آثار قزوین بیش از آنچه میدانیم ارزش دارند که در نتیجه ی معرفی نشدن آنهاست واین وظیفه ی ما را سنگین می کند. هنوز خط زیبا و معرق بر کاشی علی رضا عباسی، بر سر در زیبا و مقرنس شده ی عمارت شهربانی قدیم، چشم رهروان خیابان سپه را نوازش می کند. این سردر ازدوران صفوی ست که به مجموعه ی کاخها باز می شده و صورتی زیبا دارد. در بازار قزوین گردشی کردیم هر چند به اندازه ی زنجان چاقو فراوان نبود!  اماعتیقه فروشی که از تحفه های خود با راه و بیراه تعریف می کرد فرصت خوبی  به ما داد تا لهجه ی قزوینی قدیم را  دریابیم و اشتباه خویش را در لهجه ی مردمش رفع کنیم .

رودبار الموت

    دشت قزوین در انتهای قسمت بیابانی ایران و تقریبا در اتصال دو رشته کوه مرکزی و البرز واقع شده است از این رو شهر در دامنه ی جنوبی البرز واقع شده و حدود 1۱0 کیلومتر با قلعه ی الموت (حسن صباح)  در دل کوهستان البرز  فاصله دارد . خیلی زود  البته با جاده ای پر پیچ و پله مانند، به خط الراس  کوه رسیدیم  اینجا مرز حوزه ی آبریز مرکزی و مازندران است. چشم انداز حیرت انگیزی داشت . کوههای البرز و دره های عمیق و بی قاعده ی آن  پیدا بود و از دور سواد سیاه دشت که اکنون  رجایی شهر خوانده می شود پیدا بود. جنس این کوهها رسوبی و هر از گاهی آثار رانش زمین پیدا بود . در راه برگشت از قلعه به دریاچه ی زیبای اوان هم سر زدیم که رانش زمین آن را ایجاد کرده و اکنون چون تصویر نقاشی شده ای خیال انگیز بود. از آن بالا آثار خزش زمین هم در عوارض و پدیده ها نمایان بود.

 دره ی شاهرود شگفت انگیز است در قسمتهای پایین تر محصولات گرمسیری کشت می شد و هر چند ارتفاع بالاتر می شد نوع محصول هم سردسیری می شد.پیچاپیچ فراوانی گذراندیم تا به  روستای گازرخان رسیدیم. چشم اندازهای بی مانندی  در راه دیدیم. نقاش طبیعت عجب سحری به پا کرده بود. بعضی چشمه های نمک هم  در این بوم نقاشی شده خود نمایی می کرد که ظاهرا از باقیمانده های عملیات تشکیل چینه های فلات ایران از زیر اقیانوسها بوده و من قبلا نمونه ی آن را در حوالی کهرنگ دیده بودم. حالا به  ارتفاع بالا رسیده بودیم محصولات آن سردسیری  بود . شنیدم یکی از بهترین انواع گیلاس ایران در این روستا عمل می آید که ظاهرا فقط میوه فروشی های  سر کوچه ی بزرگان! آن را می فروشند. روستای گازرخان خانه ی معلم آبرومندی داشت. مختصر استراحتی کرده و عازم قلعه شدیم.

   قلعه ی الموت

 

    در ارتفاع بیش از دو هزار متری  بر روی صخره ای عظیم از کنگلومرا(صخره ای رسوبی  که سیمان طبیعی نامیده می شود) آثار قلعه ای  از دور پیدا بود. با گذر از پله های زیاد به روی صخره و آن قلعه ی جادویی رسیدیم. فریدون 525 پله شمرده بود.چهار طرف این صخره را پرتگاههای عظیمی تشکیل می دهد و فقط از  سوی شمال شرقی راههای عبوری بوده که آن هم  بسته بودند. این قلعه از دوران پیش از اسلام بوده و حسن صباح در شرایطی که ایران با تبلیغات و اقدامات خواجه نظام الملک شافعی مذهب بود،  به تبلیغ شیعه ی اسماعیلی می پرداخت وچون تحت پیگرد قرار گرفت با تصرف این قلعه  یاران و هوادارانی جان برکف  و بی باک را گرد خود فراهم آورده و عرصه را بر سلجوقیان تنگ نمود  معروف است حسن صباح در طول اقامت سی و چند ساله ی خود از قلعه خارج نشد  و خواجه نظام ودو پسرش را با فرستادن یاران خود ترور کرد.  قلعه فوق العاده شگفت انگیز است  در آن بالا ظاهرا مشکل آب حل بوده و حتی در جزء آثار خارج شده طویله ی اسب هم هست.مسجد معظمی در آن میان با نقوش آجرکاری سلجوقی  از زیر خاک به در شده بود. گرچه این قلعه نام خود را مدیون حسن صباح است اما راهنمای آثار می گفت در اینجا از همه ی دوره ها تا قاجاریه  آثار موجود است.آقای کاظمی راهنمای کهنه کاری بود که ظاهرا در تمام فصول کاوش با باستانشناسان همراه بوده آنچنان با احساس ودقت یادگرفته های خود را منتقل می نمود که من از خویشتن شرم کردم. او با احترام فراوان از خانم دکتر حمیده ی چوبک سخن می گفت که معرفی قلعه مدیون پشتکار و دانش اوست.  راهنما می گفت تا به حال فقط 35 درصد از قلعه حفاری و شناسایی شده و این برای من اسباب شگفتی بود. بلیت ارزان 200 تومانی هم بیشتر مرا رنجاند آخر این  به کجای آن پروژه ی عظیم می رسید؟ باور کنید دل نمی کندیم اما  میزبان مهربان ما - که بخش بزرگی از اطلاعات این سفر مدیون  دانش جغرافیا و حس میهن دوستی او بود-  برنامه را صورتی تنظیم کرده بود که آفتاب را به قزوین برسانیم تا برنامه ی فردایمان دیر نشود. اما اگر شما رفتید طلوع و غروب آنجا را ببینید. در مسیر رفت و برگشت صحنه های قشنگی از ویلاهای زیبایی را دیدیم که معلوم بود بسیاری از آنها را مهاجران آن مناطق  برای بازنشستگی و فراغت خود ساخته بودند که این صورت نویی از اکوتوریسم روستاهای ایران را نوید می داد.

تخت سلیمان

   حوالی 8 صبح بود که به زنجان رسیدیم. یخ فروشی ها هم چاقو می فروختند ! ما فقط یخ خریدیم واز زنجان به سوی بیجار خارج شدیم مختصری طی کردیم که تابلوی تخت سلیمان 135 کیلومتر را دیدیم این مسیر خیلی خلوت بود مهمترین بخش در این مسیر  دندی بود که به واسطه ی معادن روی و سربش شهرت دارد . رودخانه ی قزل اوزن را رد کردیم دشتهای زیبای طلایی جای گندمهای چیده را نشان می داد . اتفاقا آقای اینانلو -که ترک زبان است- هم می گفت : قزل اوزن به معنی "شناور در طلا " است. از دندی تا حدود 30 کیلومتر دکل های  تله کابین مخصوص حمل مواد معدنی پیدا بود. این صفحات روستاییان علوفه و هیمه را به صورت تل  بیرون از انبار  ذخیره می کنند. به ارتفاعات بالاتر رسیدیم منظر چنان سحر آمیز بود که چندین با  برای عکس گرفتن از زیبایی ها  توقف کردیم. وسط تابستان و این ساعت روز  هوا خنک بود. اینجا محدوده ی شیز بود و با تخت سلیمان فاصله نداشتیم .زیر لب درودی بر شاهان خوش سلیقه ی ساسانی فرستادم که چنین جایی را محل کوچ تابستانه (ییلاق) خود کرده بودند. آخرین پیچ  را ردکردیم و آتشکده ی آذرگشنسب پیدا شد . شما هم بودی با دیدن این مناظر  جو گیر می شدی چه رسد به من که به هر غنچه دلم می ریزد و خاطرات تاریخی هم بر آن اضافه می شود.دورنما را خوب نگاه کردیم وعظمت بنا و کلیات مکان به دستمان آمد .

 درست است که هتل و امکانات حضور از نظر ساختمان رفاهی فراهم نبود اما پارکینگ و سرویس مناسب بود . بخشی از دیوار به سمت جاده بازسازی شده بود . نمای کلی از یک قلعه بر گرد تپه ای حکایت دارد که در داخل آن باقیمانده ی بناها دیده می شود و دریاچه ای کوچک در وسط این تپه چون نگین می درخشد.   بناهای موجود  بیشتر از دوران ساسانی و مغول است  خیلی ها با گردشی عجولانه متوجه عظمت موضوع نمی شوند. البته با حساب موزه  و دیدنی های دیگر باید بیش از2 ساعت وقت داشته باشی تا خوب  ببینی . آثاری در این ناحیه به دست آمده که نشان می دهد این جا از پیش از تاریخ مورد توجه بوده و از زمان آریایی ها  به آن توجه ویژه داشته اند .

    دریاچه مقدس

     اهوراییان بر این باور بودند که نطفه ی زرتشت  برای زاده شدن شوشیانت در این دریاچه است که دختری 15 ساله با شنا در آن مادر سوشیانس خواهد شد. این دریاچه ی بیضی که بیشترین طول آن حدود 120 متر و عرض آن هم از 80 متر کمتر نیست به صورت قیفی ست که هرچه به عمق آن نزدیک می شوی کوچک تر  می شود و کسی به عمق آن دست نیافته است  گفته اند بیش از 120 متر عمق مرکز آن است . هر ثانیه حدود 100 لیتر آب از دریاچه خارج می شود که  راهنمای آن می گفت این آب در عمق 120 متری 47 درجه حرارت دارد و چون به سطح می رسد 21 درجه می شود  هفت خروجی آب بر روی دریاچه است که اکنون فقط دوتای آن آب می دهند . اطراف این دریاچه ی عمیق  و خطرناک دیواره ای رسوبی از آب دریاچه ساخته شده که چون حفاظی طبیعی کار می کند آب دریاچه حاوی املاح گوگرد و آهک است که در آغاز مسیر املاح خود را رسوب گذاری کرده و ساختمان این تپه از آثار آن است  راهنما می گفت ارتفاع تپه دو و نیم متر از دوران ساسانی بیشتر شده اما این آب با گذر از مسافتی کوتاه  با زمینهای کشاورزی دوست شده و استفاده می شود. جویی که این آب را گذر می داده اکنون به صورت دیواری پیچ خورده و رسوبی  پیداست  که قسمت انتهایی آن شکستگی دارد و اهالی محل آن را اژدهایی خوانده اند که به دست سلیمان سرش جا شده. این دریاچه ی مقدس در گذر هزاران سال ضمن به وجود آوردن تپه و جادویی کردن آن چنان در ذهن  ها مقدس شد که  در فیلم تخت سلیمان اهالی اطراف می گویند ما هرساله گوسفند یا نذورات دیگر برای آن می بردیم. گفته اند هدایایی را که می پذیرفت پس نمیداد  از این رو  گزارش فیلم حکایت می کرد که اکثر کسانی که در این دریاچه  شنا کرده و غرق شده اند جنازه شان هرگز به دست نیامده  و این درحالی ست که هیچ جانداری در این دریاچه نیست.

آتشکده ی آذر گشنسب

   اینجا آذر خوش هم نامیده شده(کریستن سن ص190) شاهان ساسانی براین آتشکده نذرها میکرده اندو در آغاز شاهی خود پیاده با این آتشکده رفته نذر خود ادا و تاجگذاری می کردند. از این رو آنجا را گنجک(گنزک) هم خوانده اند  زیرا گنجهای فراوان در آنجا ذخیره می شد  تخت تاقدیس و گنجهای رویایی دیگر در آن بود تا آن که هراکلیوس در 624 بر آن تاخت و غارت کرد(کریستن سن  ص 488) و باقیمانده ی آن را تازیان بردند.  آثار مختصری از بنای آتشکده ی چارتاقی  از زیر خاک به در آورده اند و پیرامون آن کاخها و بناهای خدماتی بزرگی برپاکرده بودند که بخشی ازپایه ی ستون  تالار ها و دهلیز ها  برپاست. بر گرداگرد این مکان دژی استوار با 36 برج بود و آن دور تر در ارتفاع 3200 متری کوه معروف به بلقیس، آثار دژی نظامی باقی ست که نشان می دهد  امنیت این مکان چه اندازه مهم بوده است.  با یورش تازیان  ساکنان محلی از سر هوشمندی  برای حفظ این باقیمانده کوشیدند تا رنگ اسلامی  به این بنا ها بدهند  و این تپه را تخت سلیمان و کوه نگهبانی را کوه بلقیس و کوه مخروطی شکل توخالی در سه کیلومتر آن سو تر را زندان سلیمان بخوانند تا با داستانهای دین های ابراهیمی همخوان شده و بیش از این آسیب نبیند. سلاطین مغول نیز از عهد اباقاخان و غازان خان  به این ناحیه توجه کردند تا حس ییلاق خواهی و دوستی چمنزار و شکارگاه خود را بر آورند اما با فروپاشی آنان  این بارگاه  با دیگر  به افسانه های شبانه راه یافت  تا آنکه در دهه 60 میلادی باستان شناسان آلمانی  با کمک کارگران محلی دریچه ای به عظمت آن گشودند. آقای عزیز عاشقی که خود از نگهبانان نخستین محلی و همراهان گروه آلمانی بود و آلمانی  نیک می داند، در فیلم تخت سلیمان  با آثاری از عرب ستیزی که در  کلامش پیداست چنان با احساس از این شناسنامه ی اجدادی صحبت می کند  که موی بر تن آدمی راست می شود .او سواد ندارد  اما سالها و حوادث و فلسفه ها  را خیلی دقیق و مرتب  بیان می کند و به این ترتیب  دقت بیگانگان را در باره ی آثار ایرانی بر ما گوشزد می کند.

زندان سلیمان

   کوهی به ارتفاع بیش از 100 متر از  نواحی مجاور  در کنار جاده تکاب و فاصله ی 3 کیلومتری غرب آتشکده است . این کوه شگفت انگیز کاملا توخالی ست  یعنی وقتی به قله ی آن می رسی گودالی به عمق 80 متر و شعاع حدود 60 متر   به شکلی وحشت انگیز پیداست و بوی آزاردهنده ی گوگرد در دهانه  مشام شما را می آزارد. بخشی از فیلم اینجا را دریچه ی دوزخ می خواند. عزیز عاشقی از قول پدرانش نقل می کرد که گفته اند سلیمان در اینجا دیوان را در بند می کرد و آب گرمی که از چشمه ی  کمی آن سوتر می آید ادرار همان دیوان است.  از بالای کوه زندان کوه خرمن  که چون خرمنگاهی از آذوقه ی حیوانات سبز و شاد بود جلوه ی بهتری داشت.

 در را ه تکاب

   از تخت سلیمان تا تکاب 45 کیلومتر است و همان مناظر زیبا و گردش عشایر و روستاها ی کوچک و گندمزار های قشنگ دیدگان شما را نوازش می کنند. تکاب اما شهری عجیب تر است. مردمش مهربان و مودب  و دارای روح ایرانی هستند.البته گوش آن شیطانهای تند رو و تفرقه افکن کر باشد ولی بدانید ترکیب کردان شافعی و ترکان شیعه و زندگی مسالمت آمیز انان شوق برانگیز است . یکی از مغازه داران می گفت مواصلت این گروهها اکنون در تکاب فراوان است . به راهنمایی تکابیان  برای رسیدن به سقز  راه میان بر  انتخاب کردیم تا از غار کرفتو هم دیدن کنیم.

غار کرفتو

 این غار طبیعی که آثار  انسانی در حواشی بیرونی  آن پیداست در 12 کیلومتری جاده ی تکاب به سقز است.گندمزار های طلایی  اینجا فراوان تر بود تمام سطح تپه ها زرد بودو بخشی هم نخود قرمز – که لپه را از آن می سازند-کشته بودند گندمها را دستگاه می چید و روستاییان خانوادگی برای چیدن نخود در مزارع دیم مشغول جمع آوری بودند.غار کرفتو جاده ی خوبی داشت و تا حدودی هم شلوغ بود اردوهایی آمده بودند صورتها ی اصلاح شده با شرایط غار هماهنگ بود فریدون که از شمردن پله های قلعه ی حسن صباح تحسین شده بود  اینجا هم 200 پله تا دهنه ی ورودی شمرد. فقط جوانکی بلیت فروش  آنجا بود و داخل و بیرون غار راهنما نبود . روشنایی ها مناسب بود . اصل غار طبیعی  ست  و چهار طبقه است   از دورانهای پیش از تاریخ تا مدتی پیش استفاده می شده. قسمت های نزدیک به بیرون که روشن تر بوده توسط انسانها تراش خورده و اتاقهایی درست شده که زیباست. یک کتیبه ی یونانی هم از عهد سلوکیان در آنجاست. روشنایی تقریبا مناسب بود اما با توجه به عمق 600 متری غار و دهنه ها و ارتفاع مختلفی که دارد امکان گم شدن بود. در عمق غار هم باد تندی می وزید و هوا ی سرد آن آزار دهنده می شد. امسال هم در دهانه ی خروجی آب بود  ولی جویهای کنده شده و چاله ها نشان از جاری بودن آب در آن بود.

  تا سردشت

    دشت های طلایی را پشت سرگذاشتیم به جاده ی سقز رسیدیم ماشالله قطاری از ماشین در راه بود وحشت کردیم . آخر اینجا مسیر بانه بود که حکم بندر آزاد برای کالاهای  بدون ضمانت را پیدا کرده . خلق خدا هرکدام در راه بازگشت تلویزیون یا کولر و غیرهمی خریده برباربند نصب کرده و می آمدند  آنهایی هم که می رفتند امان نمیدادند افتان و خیزان به بانه رسیدیم . در راه سردشت آفتاب غروب کرد و ما از دیدن جنگلهای زیبای بلوط محروم شدیم  این جاده همان بود که در زمان جنگ مقر دموکرات بود و ستون اعزامی ارتش از سردشت به بانه 4 ماه در حرکت بود! خدا را شکر هرچه جاده پیچید ما هم پیچیدیم والا ما هم به ستون ارتش ملحق می شدیم. فردا صبح در سردشت موقعیت خود را یافتیم  از آن بالا رود زاب پیدا بود  این رودخانه به عراق می رود آب فراوانی هم داشت  دوست من می گفت قرار است دومین سد بلند ایران در این ناحیه زده شود.طبیعت از جنگلهای بلوط  پر بود  از جنگلهای اطراف ایلام پر تر.

آبشار شلماش

سردشت شهری مخالف نام خود است  از هیچ جای شهر  تمام شهر را نمی یابی. پر از تپه و بلندی و پستی  اما مردمی صاف و مهربان و غریب نواز . ما در خانه ی معلم بودیم آخر این میزبان ما هم معلمی مهربان بود که  سردشت را عاشقانه دوست داشت.پس از گردش درشهر عازم شلماش شدیم . پیچهای تند و ماشینهای تویوتای کردی – که با سرعت از این جاده های خطر می گذشتند- برای ما خاطره انگیز شدندخیلی وحشتناک می رفتند. می گفتند اینها با طبیعت کردستان سازگارند . سرعت زیادشان البته  ما را نسبت به محموله هایشان مشکوک می کرد آخر اینها در مسیرهای مرزی زیادتر بودند. آبشار شلماش نزدیک شهر بود و به صورت سه آبشار پی در پی است  الان هم خیلی زیبا بود ولی اگر بهار می آمدیم حیرت انگیز می شد.در کنار دره ی آبشار پلکانی تعبیه شده که تا آبشار سوم  پایین می رود(حدود پانصد پله) این بنده از توصیف این زیبایی ناتوانم و فقط عکس  یکی از آبشار ها را تقدیم میدارم.

 البته نکته ی تاسف آور این سفر ها بی احترامی مردم به طبیعت زیباست کاش این ظروف یک بار مصرف نیامده بود یا مردم فرهنگ استفاده ی از آن را داشتند.سردشت  مسافر فراوان داشت  امیدوارم برای دیدن طبیعت بهشتی گونه ی آن آمده باشند اما بازارچه ی مرزی آن از آبشار زیبا شلوغ تر بود. شلوغی بازار بانه اما فوق العاده بود 22 سال پیش هم به بانه رفته بودم و به نظرم فرهنگی آمده بود اما اکنون بازار و اقتصاد عرصه را بر دوستداران فرهنگ تنگ کرده و حضور اجناس چینی  جیب بازاریان را پر و قلب دوستداران ایران را به درد می آورد. گردش آخرین روز ما در مسیر مرزی و رفتن تا نقطه صفر با مناظری همراه بود که به عمرم ندیده بودم طراوت از طبیعت و آدمها می بارید لباسهای رنگارنگ کردی بر تن کردانی که در این منطقه ویلاهای مجللی برای خود ساخته بودند کردستان بالنده ای را در نظرم جلوه گر ساخت.چنان که دلم نمیخواست برگردم.

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 6:9 | لینک ثابت |

به نام خدا

گزارش سفر  دیدار از آثار تاریخی کوهپایه و جلگه در روز چهارشنبه 29/2/1388

      پس از مدتی پی گیری برای ثبت نام و تهیه ی وسیله ی سفر بالاخره مقدمات فراهم شد  از اصفهان تا کوهپایه کمتر از یک ساعت راه بود  خیلی زود به شهر کوهپایه رسیدیم.. این شهر که  از قدیمی ترین بخش های شهرستان اصفهان است در 70 کیلومتری شرق اصفهان در حدفاصل شهرستان های اردستان از شمال ، نایین از شرق و جلگه از جنوب و نیز از غرب با اصفهان همسایه است.  محلی ها به آنجا کوپا می گویند  .  در دورانهای خیلی دور  ویر نام داشته است و  در دوران بعد   در کتابهای تاریخی با نام قهپایه  مشهور بود .

       آثار تاریخی فراوانی  در این ناحیه وجود دارد که فرصت دیدار یک روزه برای آن کم است  شهر کوهپایه از نظر گردشگری  در ردیف شهر های بکر و قابل توجه است نزدیکی با شهر  گردشگر پذیر اصفهان و معرفی نشدن آثار آن در مجامع علمی و توریستی  سبب شده تا کمتر مورد توجه گردشگران باشد .موقعیت مناسب این شهر  در دامنه ی کوههای سراش و فشارک  سبب شده تا رشته قناتهای پر آبی  این شهر را سیراب کنند  در عین اینکه  آسیب پذیری آن از خشکسالی ها نیز هر از چندگاهی  خساراتی را وارد کرده است. بر اساس آمار بخشداری  بیش از 22 اثر تاریخی در این منطقه وجود دارد. شرایط طبیعی منطقه نیز موید این ادعاست که اکثری از خانه های مسکونی این شهر و روستاهای اطراف و نیز آب انبار ها و مساجد در ردیف اثار تاریخی قرار دارند.

           گروه  دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان  نخست  از کاروانسرای شاه عباسی دیدار نمود این کاروانسرای بازسازی شده مکان مناسبی برای  بازدید های گروهی دانش آموزی ست. اتاق ها و شاه نشین و استحکامات امنیتی به نحو قابل توجهی آماده سازی شده اند چشم انداز زیبا و کاربرد های فراوان این کاروانسرا   فوق العاده جذاب بود.  در کنار این مکان  بازمانده های  دیوار دژ  و برج  ساسانی نیز قابل توجه بود   این موضوع قدمت شهر را به دوران ساسانی و قبل از آن می رساند.  مساجد و کاروانسرای  داخل شهر و شکل هنری آنها در حد فاصل کاروانسرای بزرگ و مسجد جامع  قابل ملاحظه بود  مسجد جامع دوران سلجوقی که جز ایوان شمالی و گنبد اصلی چیزی از آن  نمانده بود و داخل آن به کلی مرمت  شده بود نیز از آثار تاریخی کوهپایه است  که حکایت از اهمیت این شهر در دوران سلجوقی دارد    درست در شرق مسجد جامع آب انبار بزرگ و در حال استفاده ای وجود دارد که فوق العاده بود  این آب انبار با آب خنک و گوارایی که داشت    هنوز مورد استفاده بود و فضایی پاکیزه و مرتب داشت.  در حواشی  این آب انبار از  نیلاب  و مسجد خواجه یعقوب دیدن کردیم اثری شگفت انگیز بود   با 32 پله به طرف پایین به مصب قنات معروف نیلاب  رسیدیم و در راه بازگشت  به سطح مسجد زیرزمینی خواجه یعقوب را که به جد حافظ مشهور است  را دیدیم فرشها و فضای نمور آن حکایت از بی توجهی به آثار و دست نخوردگی این اثر باستانی داشت.مکان بعدی مسجد ولی عصر بود که  شکل خیمه ای و زیر زمینی و نیز درب منبت آن فوق العاده بود   در حاشیه شرقی این مسجد  بقایای باروی دوران ساسانی و نیز آب انبار های  مهمی وجود داشت. 

      منطقه ی ییلاقی جبل در شمال کوهپایه در سالهای پر آب  مورد توجه است  فضای پاکیزه و خنک و نیز امکانات فراهم شده در کنار مقبره ی شاه ناصر الدین ابن موسی بن جعفر  حکایت از آن داشت که در روزهای تعطیل  غلغله ای از جمعیت را خود جذب می کند. سیستم آب رسانی  این منطقه ی خنک نیز مورد توجه اعضای گروه واقع شد.

     برای بازدید عصر  مسیر ما از روستای قهی بود این روستای تاریخی خانه ها و آب انبار هایی دارد که خیلی دست نخورده مانده است آب انبار و خانه ی کنار آن  را دیدن کرده و یکراست به سوی برسیان در مسیر زیار راهی شدیم  مسجد جامع برسیان که اکنون فقط برای بازدید کنندگان بازگشایی می شود  از بناهای معظم دوران سلجوقی ست مناره ی بزرگ و گنبد آجری آن از دور نمایان بود  گچبری ها و مقرنس های  منحصر بفرد محراب و نیز آجر کاری های آن  از داخل که شباهت فراوانی با  گنبد تاج الملک  در مسجد جامع اصفهان  دارد  حیرت انگیز بود  خرابه های محوطه ی مسجد  که حکایت از روزگار آبادانی آن داشت  نیز بسیار مورد توجه اعضای گروه واقع شد . آخرین دیدار ما در این روز تاریخی  بازدید از مناره ی زیار بود که اکنون در دل دشت و در کنار زمین های زراعتی قرار دارد این مناره 50 متری که روزگاری راهنمای کاروانها بوده مربوط به اواخر دوران سلجوقی یا بعد است که   هیچ کتیبه ای جز آیه قران ندارد و با مناره ی ساربان اصفهان  شباهت دارد.

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 17:24 | لینک ثابت |

 

 

بسمه تعالی

درس:23                                          طراح : روحانی                                                        تاریخ ایران و جهان 1

ردیف                                                                                                                                                                                                               بارم

1

 با توجه به درس کدام عبارت صحیح و کدام عبارت غلط است .

- عده ای از مسیحیان عقیده داشتند مسیح پس از هزار سال در بیت المقدس ظهور خواهد کرد .       5            5

- در جامعه فئودالی رسم بر این بود که ملک فئودالی به فرزند کوچک می رسید .                           5            5

- سلجوقیان در نبرد ملازگرد بر روم شرقی پیروز شدند .                                                                5            5

پاپ اوربان دوم فرمان جنگ علیه مسلمانان را برای تصرف مصر صادر کرد .                                  5            5

- در آغاز جنگ های صلیبی سرزمین فلسطین در دست ایوبیان بود .                                              5            5

- جنگ اول صلیبی با پیروزی مسلمانان به پایان رسید .                                                                 5            5

نا کامی در جنگ دوم صلیبی پاپ را بر آن داشت تا پادشاهان اروپایی را نیز به جنگ با مسلمانان تشویق کند.

5                      5

- سر انجام صلاح الدین ایوبی توانست بیت المقدس را از دست صلیبی ها پس بگیرد.                   5            5

- در جریان جنگ چهارم صلیبی بیت المقدس توسط صلیبی ها تصرف و غارت شد .                  5            5

تغییر مهمی که در اواخر جنگ های صلیبی بین شرق و غرب رخ داد گرایش مسیحیان به تجارت با مسلمانان به جای جنگیدن بود .                                                                                                                           5            5

- جنگ های صلیبی پس از دو قرن با پیروزی  مسلمانان به پایان رسید .                                      5            5

 

 2

گزینه صحیح را انتخاب کنید

- مهم ترین نماد مسحیت چیست ؟

1)پاپ 5 2) کلیسا 5 3) صلیب 5 4) اسقف 5

- از عوامل مؤثر در آغاز جنگ های صلیبی محسوب نمی شود ؟

1) پیشرفت مسیحیان در اندلس5 2) ظهور رنسانس فرهنگی و اجتماعی 5 3) افزایش مسحیان در اندلس 5

4) انتظار ظهور حضرت عیسی(ع) 5

 

 

درس:232                                                                                                                                      تاریخ ایران و جهان 1

ردیف                                                                                                                                                                                                                                     بارم

 

 - کدام حادثه زمینه ساز آغاز جنگ های صلیبی شد؟

1) نبرد ملازگرد 5 2) نبرد عین جالوت 5 3) جنگ های  صد ساله5 4) پیروزی مسلمانان در اندلس 5

- چه کسی فرمان آغاز جنگ های صلیبی را صادر کرد ؟

1) اروبان دوم 5 2) گرگوار 5 3) شارلمانی 5 4) ایوان 5

- در آغاز جنگ های صلیبی سرزمین فلسطین در دست کدام دولت بود ؟

1) مملوکان5 2) ایوبیان 5 3) فاطمیان 5 4) سلجوقیان 5

- پس از پایان جنگ اول صلیبی کدام دولت مسلمانان توانست بخش هایی از اراضی اشغالی را پس بگیرد ؟

1) آل زنگی 5 2) ایوبیان 5 3) فاطمیان 5 4) سلجوقیان 5

- برای اولین بار در کدام جنگ صلیبی فئودال ها شرکت کردند .

1) دوم 5 2) اول 5 3) چهارم5 4) سوم 5

- کدام دولت توسط صلاح الدین ایوبی منقرض شد ؟

1) بنی طولون5 2) مملوکان5 3) فاطمیان5 4) موحدون5

- در اواخر جنگ های صلیبی پاپ برای تدارک نبرد به چه گروهی تکیه می کرد ؟

1) پادشاهان 5 2) اسقف ها 5 3) سرف ها 5 4) بازرگانان 5

- فاتحان نهایی جنگ های صلیبی چه کسانی بودند ؟

1( ایرانیان 5 2) آل زنگی 5 3) مملوکان5 4) فاطمیان5

 

 3

جملات زیر را  با کلمات مناسب تکمیل کنید .

- جنگ های صلیبی حدود .....................سال طول کشید .

- مسلمانان در اواخر قرن .......................... هجری اندلس را به تصرف خود در آوردند .

- سرانجام صلیبی ها پس از عبور از کرانه شرقی مدیترانه خود را به شام و فلسطین رساندند و در سال 1099 موفق به تصرف ......................... شدند .

 

 

درس:23                                                                                                                                      تاریخ ایران و جهان 1

ردیف                                                                                                                                                                                                                                     بارم

 

در آغاز جنگ های صلیبی سر زمین شام در دست ............................. بود .

- در جریان جنگ ........................... قسطنطنیه توسط صلیبی ها تصرف و غارت شد .

- در اواخر جنگ های صلیبی پاپ برای تدارک لشکرهای صلیبی بر ............................... تکیه می کرد .

آثار ابن سینا و ............................. دانشمندان مسلمان در قرون وسطا به زبان لاتین ترجمه شد .

 

4

مشخص کنید هر یک از موارد سمت راست مربوط به کدام یک ازموارد سمت چپ است . در مقابل آن بنویسید .

ملازگرد (                                                         )                   1- صلاح الدین ایوبی

ارتدوکس (                                                      )                   2- محمد علی پاشا

مؤسس حکومت ایوبیان (                                 )                    3- آل زنگی

فاتحان نهایی جنگ های صلیبی (                     )                     4- مملوکان

                                                                                            5- سلجوقیان

                                                                                            6- کلیسای بیزانس

                                                                                           7- کلیسای رم

 

5

چه عواملی موجب جدال بین مسیحیان اروپایی و مسلمانان شد ؟

 

6

چرا مسلمانان در سال هزار میلادی به بیت المقدس مسافرت کردند ؟

 

7

چرا مسلمانان نواحی شمالی اسپانیا  را از دست دادند ؟

 

8

در آغاز جنگ های صلیبی سرزمین فلسطین و شام در دست چه دولت هایی بود ؟ نام ببرید .

 

9

جنگ اول صلیبی را توضیح دهید .

 

10

چرا در آغاز جنگ های صلیبی قسمت های وسیعی از شام و فلسطین به دست صلیبی ها افتاد ؟

 

درس:23                                                                                                                                      تاریخ ایران و جهان 1

ردیف                                                                                                                                                                                                                                     بارم

11

چگونه جنگ دوم صلیبی شروع شد ؟ توضیح دهید.

 

12

چرا در جنگ دوم صلیبی موفقیتی نصیب صلیبی ها نشد؟

 

13

جنگ دوم صلیبی چه نتیجه ای برای مسلمانان و مسیحیان در پی داشت ؟

 

14

در کدام جنگ صلیبی ، قسطنطنیه توسط صلیبی ها تصرف و غارت شد ؟

 

15

چرا پادشاهان اروپایی علاقه چندانی به شرکت در جنگ های صلیبی نداشتند ؟

 

16

جنگ های صلیبی چه فایده ای برای اروپاییان داشت ؟

 

17

عملکرد صلیبی ها در جنگ چهارم صلیبی بیانگر چه واقعیتی است ؟

 

18

به نظر شما جنگ های صلیبی چه تاثیری در پیشرفت تمدن و فرهنگ اروپا داشت ؟

 

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 11:31 | لینک ثابت |

 

                            

شماره درس

نوبت اول

نوبت دوم

شهریور

درس اول

2

1

5/1

 

ذرس دوم

5/1

درس سوم

2

درس چهارم

5/1

1

5/1

 

درس پنجم

2

درس ششم

5/1

1

2

درس هفتم

5/1

درس هشتم

5/1

درس نهم

2

1

5/1

درس دهم

5/1

درس یازدهم

5/1

ذرس دوازدهم

5/1

2

5/1

 

درس سیزدهم

جمع 20 نمره

درس چهاردهم

 

درس پانزدهم

 

2

2

 

درس شانزدهم

 

درس هفدهم

 

2

5/2

 

درس هجدهم

 

3

 

درس نوزدهم

 

5/2

درس بیستم

 

5/1

درس بیست و یکم

 

2

2

درس بست و دوم

 

5/1

3

درس بیست و سوم

 

2

جمع نمره

 

جمع 20 نمره

جمع 20 نمره

 

تو ضیحات : 1- این بارم بندی جنبه پیشنهادی دارد و همکاران کاملا در بارم بندی مختارند

              2-  هیچ الزامی در رسیدن به درس دوازدهم برای امتحان پایانی اول نیست به این شرط که تا پایان اردیبهشت ماه 1388 درسی از این کتاب باقی نمانده باشد.
نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

 

و بهترین چیز نصیب کسی باد  که آرزوی بهشت دارد ( اوستا  اشتودگات 43)

        بهشت آرزوی همه است  در اعتقادات اسلامی آن سرزمینی است خنک و با طراوت و زیبا و در باور اهوراییان نیز جز طراوت و سرسبزی  وپاکی چیزی در آن نیست  شاید این تعبیرات با عبارات ملموس برای بشر گفته شده اند .  همان چیزی که امروز هم فراوان می بینیم مکانهای دیدنی را به بهشت مثال می زنند . کاری که این بنده نیز سفر خود را  به آن خوانده ام .

    مسیر نوروزی 88 ما غرب کشور بود حقیقت موضوع را بخواهید صفحات غربی کشور ایران برای خیلی ها نا شناخته است  . خیلی از ما آموخته ایم  تا سفر خود را به مکانی باستانی  و یا دارای ارزش تجارتی و اقتصادی و یا زیارتی  برویم  گشت طبیعت یا همان چیزی که امروز به آن "اکو توریسم" می گویند در درجه ی چندم از اعتبار است. برخی از مناطق کشور هنوز تلاشی را در راه معرفی  جذابیت های خود نشان نداده اند .استان ایلام از جمله ی این مناطق است  حدود ایلام تا لرستان از جمله ی نواحی بهشت ناشناخته ای ست که کمتر چشم به آن گشوده ایم . شور زیارت بارگاه مولا هم شاید حساسیت  زایران بارگاه سرور ستم ستیزان جهان را نسبت به  زیبایی ها زیبایی های مسیر کم می کند  هرچند قدم در مسیر زیارت سرور آزادگان هم قدم در بهشت است.

   برای ما تویسرکان دروازه ی غرب شد  هشتم فروردین قدم در آن مسیر گذاشتیم.  شکر خدا تونل هم افتتاح شده بود و سختی گردنه ی تند و تیز آن آزارمان نمی داد . تویسرکان هنوز بهار را خوب حس نکرده بود ولی قمست های پایین دست تر از رود آور ، در نواحی دشت اندکی سبزه دمیده بود . این مسیر را چندین با رفته بودم و تپه های باستانی آن را می شناختم . حدود اطراف همدان تا کرمانشاه از این دست تپه ها فراوان است و دزدان هم خوب حسابشان را رسیده اند .کنگاور هم نماندیم تا معبد عظیم آناهیتای کنگاور را برای چندمین بار ببینیم.

  تا کنگاورهمه اش به یاد محمد علی جمالزاده بودم  این نویسنده ی خوش سخن درداستان" دوستی خاله خرسه"  که اکنون در مجموعه ی " یکی بود یکی نبود" به چاپ رسیده است قصه ی پر غصه ای را به زبان خاطره تعریف کرده است . بنده هم در این سفر همپا و هم مسیر او بودم . جمال زاده ی اصفهانی الاصل، در سالهای جنگ اول کارمند دارایی ملایر بود و برای دیدار مادرش راهی کرمانشاه شد. مسیر او  از همین تویسرکان و کنگاور بود  دوستی خاله خرسه یک شاهکار ادبی است که جوهر آن  مردانگی ایرانی و نامردی روسی ست. راه کربلا مثل جاده ی بهشت هموار بود. خیلی زود به بیستون رسیدیم .

       بیستون  که  در دوران اسلامی به آن بهستان نیز گفته اند در اصل  بغستان بوده است. یونانیان آن را بگیستانون ضبط کرده اند .(جکسن ص 205) کوه بیستون از دور به شکل دیواره ای غیر قابل عبور می نماید .پایین این کوه درست روبروی کتیبه ی داریوش چشمه ی آبی جریان دارد  و در کنار آن گورستان بزرگی که امامزاده باقر هم در آن مدفون است . این دومین امامزاده باقر بود که بعد از گودین کنگاور  به آن می رسیدیم. نام بغستان از دو قسمت بغ به معنی خدا و ستان که پسوند مکان است گرفته شده است  مشابه آن را فراوان داریم  بغداد ، فغستان در حدود گلپایگان و بجستان در نزدیکی مشهد نمونه های آن است. این مکان پیش از هخامنشیان هم مقدس بوده و دلیل کندن این کتیبه  ی عظیم در آنجا هم همان است  که آنجا مقدس و محل زیارت مردمان بوده است. وجود سراب نیز اعتقاد به آناهیتای مقدس را گواه است از این رو صاف بودن و شکل ظاهری کوه دلیلی برای داریوش در کندن آن نوشته ها نیست بلکه محل مراجعه ی مردمان بودن و صورت تذکری آن کتیبه ی کارنامه مانند ، محکمتر است. آثار متعددی در این ناحیه یافت می شود تپه ی باستانی ، کاروانسرا ، باقیمانده شهر ، کتیبه داریوش ، مجسمه هرکول و برخی دیگر آثار ، مقدس بودن ناحیه را تایید می نماید. امروزه مردمان محلی به غلط آنجا را بی ستون bi sotun- bi setun می خوانند که این واژگان ما را از بغستان که معنی جایگاه خدایان است دور می کند . راز این نامهای کنونی هم در افسانه ای ست که به یکی از آثار موجود در آنجا منتسب کرده اند  . حدود 200 متر آنسو تر از سنگ نبشته ی داریوش آثار  پروژه ی عظیم و ناتمامی دیده می شود که بزرگترین صخره ی تراشیده شده ی جهان خوانده شده است.  این اثر که حدود 200 متر طول و 33 متر ارفاع دارد  به فرهاد تراش هم شهرت دارد. آثار تیشه و شکل نیمه تمام آن سبب شده است تا اهالی آن را به فرهاد نسبت دهند که به عشق شیرین این کوه  را کنده است  در مورد آن به اختلاف نظر داده اند و آن را به هخامنشیان تا ساسانیان منسوب کرده اند اما به نظر می رسد انتساب آن به خسرو پرویز ساسانی  معقول تر است . معشوقه ی ارمنی او به نام شیرین و سایر آثار خسرو در ناحیه کرمانشاهان و نیز سلطنت ابتر او مبنای این قول است. بعضی از قسمت های آن به شکلی است که به نظر می رسد ایوانی بدون ستون است  و نام بی ستون هم بی ربط با آن نیست . از این رو نا آگاهی مردم نسبت به گذشته ی تاریخی  و بخشی هم هموزنی و همنوایی از جمله دلایل برای تغییر نام بغستان به بی ستون است . کتیبه بیتون

      شهرت بیستون به سنگ نبشته ی عظیم داریوش است  سال گذشته نیز یونسکو این بزرگترین سنگ نبشته ی جهانی را ثبت جهانی نمود. این سنگ نبشته و پیکر تراشی های آن به فرمان داریوش شاه هخامنشی صورت یافته است.  این سنگ نبشته که حدود 20 متر عرض و نزدیکه به 8 متر ارتفاع دارد  مجموعه ی نقش برجسته ی داریوش شامل دو قسمت است  :  نخست نقش ها نقش هاي اين اثر تاريخي بر سطحي به طول 6 متر و عرض يا ارتفاع 3 متر و 20 سانتي متر حجاري شده است و شامل تصوير داريوش و کماندار و نيزه دار شاهي و 10 تن شورشگر است که يک تن در زير پاي داريوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهايشان بجز نفر اول بوسيله طنابي بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از ديگري متمايز مي سازد و بر بالاي سر هرکدام نوشته اي است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم مي کند . اندازه قد هشت تن از اينان 126 سانتيمتر و آخرين نفر که سکونخا نام دارد با کلاهش 178 سانتيمتر مي باشد . در اين مجموعه شاه با چهره اصلي و با اندازه حقيقي يعني 181 سانتيمتر نشان داده شده ، پاي چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئوماتا که زير پاي او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوي فروهر بلند شده است . فروهر که نماد اهورامزدا است روبروي پادشاه قرار دارد و حلقه اي در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است اين حرکت ظاهراً علامت دعاي خير است . يک ستاره هشت پر درون دايره بالاي کلاه تقريباً استوانه اي شکل فروهر ديده مي شود که همين نقش هم در تاج کنگره دار زيبايي که بر سر داريوش است ، ديده مي شود . شايد بدين وسيله داريوش اهورائي بودن خود را نشان مي دهد . پشت سر داريوش کماندار و نيزه دار شاهي ايستاده اند . شاه و افسرانش همگي يکنوع لباس بلند پارسي در بر و کفش سه بندي مشابهي به پا دارند .دویم نبشته ها: موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 و عرض یا ارتفاع 63/3 متر و 414 سطر قرار دارد . در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد . کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر مي باشد . مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است . (پایگاه بیستون)

    مجموعه ی داریوش در بیستون فصل های مختلفی از شناسایی دارد آقای دکتر رحمتی  در پایگاه خود  در مجموع 4 فصل شناختی برای آن قایل شده است. (مولیان  بهمن 85)

1-      از آغاز نوشتن و حک تا فروپاشی هخامنشیان  که شناختی در مورد آن وجود داشت .

2-      از برافتادن هخامنشیان تا آغازرمز گشایی آنها که  به اوایل قرن نوزدهم باز می گردد.

3-      دوران مطالعات و تکمیل رمز گشایی و خواندن کامل

4-       پس از تکمیل مطالعات و یافتن برخی نواقص و موارد تضاد میان نوشته برخی به دنبال بی اعتبار کردن اصل موضوع و یا حد اقل تاریخ هخامنشی هستند که این امر فصل دیگری از بررسی انتقادی آغاز شده است.

  خواندن این سنگ نبشته کار بزرگی بود . بی گفتگو باید پذیرفت  ایرانیان و مسلمین در باره ی آن آگاهی های بی ربط و بدون ارزشی ارائه کرده بودند .شما انصاف بدهید خواندن این نقوش به نام " نه درویش"  یا "حواریون عیسی" با اصل موضوع فاصله دارد. ویلیام جکسون ، یکی از بزرگترین محققین این کتیبه گفته است: آگاهی ما مدیون جهانگردان است اولین اروپایی که آنجا را گزارش کرد باربارو  بود  بعد از او کسان زیادی چون اولیویه ، ژوبر ، گاردان و کرپوتر در این باره تحقیق کردند اما فقط گروتفند آلمانی توانست رمز این خطوط را بشناسد و راولینسن انگلیسی نیز کار او را تکمیل نمود . مشکل بزرگ محققین سختی  در دستیابی به کتیبه بود – که همین هم سبب دوام ان شده بود-  اولین کسی که از کتیبه بالا رفت  راولینسن انگلیسی بود که در جریان جنگهای ایران و روس در ارتش ایران خدمت می کرد.(جکسن  ص 208)  جکسون  در خاطرات خود نوشته است: روز 13 آوریل روز فراموش نشدنی در تاریخ زندگی من است ساعت 11 و 25 دقیقه به سنگ نبشته ی داریوش رسیدم. (جکسون  ص218) او همچنین از صعود خطرناک خود که از بالا و بستن خود به رسن های سفت و نگه داشتنش توسط 5 مرد قوی از بالاگفته است. و به این  ترتیب او چگونگی اثر برداری و دقت خود را شرح داده است. او چهار روز  به همین روش روی لبه ی اصلی کتیبه کار کرد و عکسهای منحصر بفردی برداشت.

   چندمین دیدار  من از این مجموعه چند ساعت طول کشید و این تا به حدی بود که همراهانم آزرده خاطر شدند از این رو بدون توجه به سایر آثار موجود در دامنه نظیر پل و کاروانسرا و تپه  به سوی کرمانشاهان حرکت کردیم .  قرار نداشتیم تا در کرمانشاه بمانیم   از این رو تکرار دیدار از تاق بستان و آثار مذهبی و اداری کرمانشاهان نظیر کنسولخانه ی انگلیسی ها که اکنون ساختمان شهرداری ست را به یکسو نهادیم  فرصت اداری هم نبود تا از موزه ی پست کرمانشاه و نامه ی 90 ساله ی آن که این بنده گمان دارم اصل آن از قهرمان پاکبین ملایری باشد بازدید کنیم از این رو بسرعت راهی ایلام شدیم . در تنگ مرصاد هم چون روز قادسیه باد می وزید و مجال ماندن  به ما نداد . حالا کم کم به نواحی ایلام نزدیک می شدیم.

منطقه بولی - Bowli

    پوشش گیاهی و درختان جنگلی فصل هماهنگی از زیبایی را آغاز کرده بودند که بیننده را محو تماشا می نمود .به گردنه ی عظیم قلاجه رسیدیم  طبیعت آنقدر دیدنی بود که حتی باد هم مانع نشد تا مدتی  از بالای گردنه چشم انداز های حیرت انگیز اطراف را تماشا کنیم  از کرمانشاه به این سو  هر از چندی  سیاه چادری بر پا کرده بودند و به معرفی نمادهای زندگی پرداخته بودند  از گردنه پایین آمدیم  و به دوراهی رسیدیدم که از هردو می توانستیم خود را به ایلام برسانیم راه ایوان به غرب می رفت و راه شرقی به سرابله می آمدو از آنجا به ایلام  از پیش می دانستیم  که مسیر سرآبله زیباتر است  از آنسو آمدیم . پس از گذشتن از آبادیهای زیبا و چشم اندازهای بهشتی  به تونلی رسیدیم که با گذر از آن به ایلام می رسیدیم  . ورودی ایلام باصفا بود  هرچنداینجا انگار مثل کرمانشاه و اصفهان و سایر مناطق مسافر پذیر  منتظر مسافر نبودند  چون به آن حجم و شوری که در آن صفحات چادرهای راهنما یان بود در اینجا چنان نبود . اما میزبان فاضل و مهربانی  در انتظار ما بود.

   استان ایلام سه همسایه ایرانی کرمانشاهان ،لرستان و خوزستان  و یک همسایه  خارجی دارد  که بیش از 400 کیلومتر با آن مرز داریم این ناحیه که  در دامنه های غربی زاگرس قرار دارد دو ناحیه خاص آب و هوایی گرمسیری و معتدل دارد  نواحی دهلران و موسیان سرزمینهای تفتیده و گرمی دارند اما ایلام و شیروان ودیگر نواحی خنک ترند معروفترین رشته کوه آن کبیرکوه و سیمره نیز مشهورترین و خروشانترین رود آن است . حدود 20 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و بجز ایلام 7 شهرستان دارند . اکثریت مردم استان گویش کردی و لکی و لری دارند .گرچه امروزه صنایعی در مناطق شهری  بویژه در ایلام متمرکز شده ولی غالب مشاغل در آنجا به صورت سنتی دامداری و کشاورزی است. ویژگی خاص استان داشتن طبیعت بکر و جذاب است. جذابیت نخست این ناحیه در جلب گردشگر طبیعت است.

     با مروری بر تاریخ متوجه می شویم  این منطقه نقطه شهری معروف و باسابقه ای مانند کرمانشاه و اهوازنداشته است  مرکز این استان که اکنون ایلام خوانده می شود پیش از این"ده بالا" و  "حسین آباد" خوانده می شد و کل منطقه را پشتکوه می گفتند. حسین آباد والی نشین ناحیه بود و والی آنجا را والی پشتکوه می خواندند .بیشتر ترکیب جمعیتی عشایری بود . اینجا یکی از مهمترین نواحیی بود که رضاشاه در ساکن کردن عشایر آن اصرار فراوان کرد. نمیدانم در کدامیک از یادداشتها و کتابهای ملک الشعرا خوانده بودم که وقتی در سال 1309 ده بالا به ایلام تغییر نام شد او اعتراض کرده بود که این نامگذاری نامتناسب است . ایلام  یا عیلام کشور باستانی است که مرکز آن شوش بوده و بارها بر میان رودان مسلط شدند و بالاخره به دست آشوریان تمدن آنان برافتاد و به جای آن هخامنشیان آن را به عنوان آنشان  گرفتند . گرچه ایلام کنونی سالیان دراز جزیی از عیلام بود اما مرکزیت تمدنی عیلام همان دشت خوزستان بود و این نام عجالتا یاد آور خوزستان است.  

      طبیعت سحر انگیز دامنه های غربی زاگرس چنان جادوگر است  که هر بیننده ای را از شهر گریزان می کند

طبیعت ایلام - جاده ایلام  میشخاص

از گردنه ی قلاجه -که مرز باعظمتی است میان کرمانشاه و ایلام –که گذشتیم چشم انداز حیرت آوری در برابرمان پیدا شد . رفته رفته در میان دشت ها و مناطق جنگلی چادرهای برافراشته ای دیدم که ماشین و تانکر آب و سایر امکانات در کنار آن بود  در حدود ایلام و مسیر سد باصفای آن هم این مناظر بیشتر بود . بالاخره در جریان گفتگو ها پی بردیم که این همان شهریانند  که تعطیلات را در این مناظر به درو از غوغای شهر می گذرانند . گرچه شهر ایلام خود میان کوههای بلندی است که ابهت و جلوه ای بی مانند دارد اما جذابیت طبیعت مشتری بیشتری داشت. در مسیر سد ایلام و جاده ی پر پیچ و خم ان جلوه هایی دیده می شد که پای بیننده را در تماشای خود از حرکت وا می داشت. کوه قلاقیران و دامنه های آن هم زیبایی خاصی داشت. انبوهی این جلوه ها در مسیر دره شهر زیادتر  میشد. روستاهایی که مثل بوستانهای آراسته بودند فراوان بود .

لاله واژگون زرد

 انگار این نقاش طبیعت فقط اینجا را بوم خود کرده بود. هر چند در این روزها آسمان دلگیر بود اما اشک شوقش لبخندی در زمین ایجاد کرده بود که این زیبایی ها دو چندان شده بود.

   ایلام اما توانایی های فراوانی برای بروز شدن دارد  انبوه تحقیقاتی که نسل محققین  جوان، باهوش و پرتوان ارائه کرده اند آنقدر دسته بندی و دقت زیاد دارد  که آینده ی این منطقه می تواند به نتایج آن امیدوار باشد. پیش از این ر سمینار چند روزه دبیران تاریخ کشور چند جلد از مولفات دکتر اکبری در تاریخ ایلام را دیده بودم و انتظار داشتم تا این سرزمین بکر دستمایه ی محققین شود تا سنت ها و آیین های در حال نابودی جمع آوری شود   میزبان دوست داشتنی ما بخشی از این اقدام پزوهی ها را در قالب کتاب و جزوه به من نشان داد و اکنون که به پایگاه ایلام سر زدم تعدد و تنوع نویدبخشی را در مقالات انان دیدم. نخستین مکان تاریخی که دیدیم قلعه ی والی بود . اگر به مناطق کردستان و لرستان سفر کنی  واژه ی چغا  را زیاد خواهی دید این  واژه ی ایرانی همان تپه و ماهور است قلعه ی وال را حدود یکصد سال پیش  بر روی چغا میرگ ساخته اند از قاب ورودی قشنگ آن جلوه ی زیبایی از کوه بالا دست نمایان بود و وقتی وارد حیاط شدیم حوض زیبایی در وسط و اتاقها و رواقهای متعدد و موزونی در اطراف حیاط بودبنا سخته و استوار بود زیرزمین هم داشت و یک طبقه بود پنجره های سه گانه با شیشه های کوچک و گره بندی در حیاط جلب توجه می کرد که دوتای آن در راست و چپ قرینه ود و سیمین روبروی درگاه ورودی قلعه بود ساختمان اکنون به عنوان موزه ی مردم شناسی استفاده می شد خیلی مشتری نداشت  اما  راهنمایان  آموخته و آداب دانی داشت که با دقت و حسن ادب ظرایفی از فرهنگ بومی را یادآور می شدند .

   این شهر که دلاوری و استقامت مردمش در جنگ زبانزد بود و اکنون اثرات آن را در لایه های مشکلات اجتماعی خود پنهان دارد مستحق توجه بیشتری است .اسباب حیرت من شد وقتی متوجه شدم محرومیت ایلام تا به حدی است که هنوز شهر به طور کامل گازکشی نشده . کل مجموعه ی استان سه نماینده در مجلس دارد و به نظر می آمد  موقعیت و جمعیت طوایف  نقش اقشار تحصیل کرده را کم رنگ  کرده و تحت الشعاع خود  قرار داده است . شهر ایلام به نسبت تمیز بود و طراوت بهار در آن موج می زد. البته امکانات آن با خیلی از شهرها که مدیریت به گردش افتاده ای دارند قابل مقایسه نیست .  تحقیقاتی که من دیدم و آنچه بر روی شبکه ی اینترنت موجود است نشان می دهد ایلام می تواند یکی از بهترین قطب های گردشگری شود   در حالی که به نظر می آید امروز حق مناسبی هم از مسافران کربلا در جلب گردشگر ندارد و صد البته با گذر زمان و بالا رفتن سطح افکار عمومی ایلام به موقعیت ارزشمندی دست خواهد یافت چراکه مردمانی با آن صمیمیت و فضاهایی با آن زیبایی وجوانانی با آن پرشوری لیاقتی بیش از این گفته ها دارند.

      پس از دو روز گردش در ایلام  راهی دره شهر یا همان ماداکتوی قدیم شدیم حدود 130 کیلومتر راه در پیش داشتیم بجز شهر بدره  نقطه ی شهری دیگری در راه نداشتیم  روستاهای مسیر متعدد بودند و صورتی داشتند که انگار در بوستانی قرار داشتند. جاده پر پیچ و خمی بود.مناظر بین راه  بهتر از پیش بود . مسافرکمی  در راه بود برای اهل دره شهر خیلی تعجبی نبود اما معلوم بود که خیلی هم عادت به مسافر ندارند  تابلوهای راهنما آنچنان که انتظار داشتیم نبود . پرسان پرسان مسیر را یافتیم و خود را به شهر باستانی ماداکتو رساندیم. کنار شهر باستانی ساختمان آبرومندی به عنوان موزه و پایگاه میراث فرهنگی قرار ساخته بودند . مسئول واحد میراث فرهنگی  مهربانانه از تمهیدات خودشان برای مسافران می گفت که اتاق مفروش ازجمله ی  آنها بود. پس از اینکه بسته ی راهنما را گرفتیم به سوی شهرباستانی روانه شدیم سیاه چادری هم برافراشته بودند تا سوغات و صنایع دستی بفروشند.  شهر باستانی  محوطه ی وسیعی بود که زمینهای کشاورزی آن را محاصره کرده بود. خیلی از قسمت های داخل شر را هم اهالی تخریب کرده و سنگها و مصالح قدیم را دور ریخته و گندم کشته بودند . ساختمانهای بیشماری  در آن بود  دیوار و تاق را با سنگ و ساروج ساخته بودند  و خیلی از تاقها هنوز پابرجا بود معلوم بود گذر ایام و فرسایش باد و باران هنوز دست ساخته های اهالی سیمره ی قدیم را کارگر نشده است. بای بزرگتر و شاخص تری در آن محدوده بود . آنجا خانه ی رییس شهر بوده  اتاقها و راقها و نیز گچبری های آن باقی بود  از میان ساختمانهای متعددی که در این شهر است فقط دو ساختمان را به شکل کامل آزاد کرده اند که آن همین منزل رییس ودیگری مسجد بود. گفته می شود این شهر در دوران ساسانی و اوایل اسلامی رونقی داشته است.

        راهنمای اثر می گفت 9 فصل کاوش در اینجا صورت گرفته است. در کتابچه ی راهنما خواندیم راولینسون که  رمز گشای خطوط میخی بیستون بوده در 1839 از اینجا بازدید کرده است.  از آن سال به بعد دسته های متعددی از باستانشناسان انجا را دیده و گزارش کرده اند . اما اولین گزارشهای ایرانی برابر با کتابچه ی راهنما ی شهر تاریخی سیمره از سالهای 1350ارائه شده اند و نخستین گمانه زنی ها از دهه 1360 شروع شد و بالاخره آغاز فصول کاوش از بهمن 1374 است. مهمترین بناهای یافته شده ارگ حکومتی و مسجد هستند و نیز از نظر شهر سازی نیز یافته ها نشان می دهد شهر با سنگ و گچ کوبیده شده به شکلی محکم ساخته شده و مهمترین تاسیسات شهری یافته شده نیز کوچه های  مناسب و شبکه ی فاضلاب شهری است . در همین کتابچه ی راهنما عکس هوایی از شهر که انگلیسی ها در سال 1907(1296 ش)گرفته اند  چاپ شده است و این در شرایطی بوده که هنوز دره شهر حاضر ساخته نشده بود.گچبری های ارزشمند در قالب برگ و گل و نیز بشقاب لعابی و ظروف شیشه ای از این محوطه به دست آمده که به نوع خود در تاریخ ساسانی اهمیت دارد. معلوم نشده که چرا این شهر از بین رفته و ساکنان آن آنجا را ترک کرده اند صحبت از زلزله است ولی یافته های باستانشناسی تا چه حدودی این را تایید می کند چیزی است که نیاز به تحقیق بیشتری دارد.آنچه تا بحال بدست آمده  زبان باستانشناسان را در مورد زلزله سست کرده است.  

   بناها و آثار دره شهر فراوان بودند بارش باران مانع آن شد تا از همه ی آثار دیدن کنیم بنای چارتاقی آتشکده را – که از داخل شهر باستانی پیدا بود- را از نزدیک دیدیم . ارزش بنا به چارتاقی نیاسر نمی رسید . معلوم بود مرمت شده است  این بنا در حاشیه ی جنوبی شهر در کنار روستایی  واقع بود . سد سیمره نیز از مکانهای مهم منطقه است که بنادارد خروش سیمره را فروخورد و ضمن تنظیم اب برق فراوانی هم بدهد. این سد 180 متر ارتفاع و 200 متر طول تاج دارد.

  ناچار بودیم حرکت کنیم  آسمان دلگیر و بیم زحمت ما درآن نمایان بود ، بطرف لرستان حرکت کردیم تنگ معروف بهرام چوبین در راه بود. منطقه تفریحی و ییلاقی است که اثار مختصری از حوض و تخت و ساختمان در آن موجود است . معروفترین اثر در مسیر ما پل گاومیشان است. این بنا که با سنگ و ساروج  و آجربر روی رودخانه ی وحشی سیمره ساخته شده فوق العاده حیرت آور است. این  پل حیرت آور 5 چشمه داشته که اکنون فقط یک چشمه سالم دارد بنای آن را به دوران ساسانی منسوب می دارند. ویژگی خاص این پل در دو منظوره بودن ان است داخل پل در سطوح فوقانی اتاقک هایی متصل به هم  دارد که به عنوان کاروانسرا هم مورد استفاده بوده است طول پل بیش از230 متر و پنج دهانه دارد که سه پایه بزرگ  دهانه های اصلی پل را بر دوش دارند پایه ها را با سنگهای تراشیده شده به صورت مدور و موج شکن ساخته اند . به نظر م یامد ارفاع پایه وسط بیش از 30 متر باشد . گفته اند والی لرستان این پل را که مرز لرستان و ایلام است در دوران قاچار تعمیر کرد ولی اکنون مخروبه ی آن را سازمان میراث فرهنگی رویه کاری و تعیین محدوده کرده است.  مناظر زیبای بهاری در اطراف پل  خیره کننده بود  . این چشم اندازها تا پلدختر ادامه داشت.

   از پلدختر مسیر ما به طرف رومشگان بود  منظر زیبا و انبوه درختان بلوط مسافران زیادی را در مسیر کرمانشاه  به پلدختر به خود مشغول کرده بود. ما بنا داشتیم به شهر چغابل  در مرکز رومشکان برویم و از انجا راهی کوهدشت شویم. دشت های گسترده  وجه مشخصه ی مسیر رومشکان بود. شهر چغابل رنگ رویی زیبا داشت قبلا شنیده بودم وقتی غار کلماکره و رومشکان غارت شد از آن زمان این ناحیه رونقی گرفت نمیدانم این گفته تا چه حدی صحیح است ولی غار  معروف رومشکان که خزاین نفیسی را در خود جای داده بود به طور کامل به غارت رفت  رومشکان که به نظر می رسد یاد آور شکستی از روم باشد و منطقه با نام روم اشکن خوانده می شود  گفته می شود غنایم این جنگ در غاری پنهان شد که تا سالهای پس از انقلاب ناشناخته بود و از سال 1367 اخباری از آن پخش شد که ظاهرا از اختلاف میان غارتچیان  درز کرده بود بعضی از تحفه های این غار در موزه خرم آباد حفظ می شود.

  در مسیر خود به طرف خرم آباد از کوهدشت گذشتیم  شهر کوچکی است و برایمان جالب بود که باغ کوچکی از پرندگان هم داشت مسیر مسافران نوروزی نبود ولی برای من که میدانستم مفرغهای معروف لرستان از این منطقه بوده است دیدنی بود . البته پسرم هم از اینکه آگهی فوت مردگان را در سطح شهر بر روی تابلوهای راهنمایی چسبانده بودند و این به تکرار و بدون استثنا بود سخت در شگفتی بود. مسیر خرم آباد باران  می بارید در حالی که کشاورزان و مزارع شاد بودند فقط ما غصه می خوردیم که نمیتوانستیم این مناظر را با فراغت ببینیم

خرم آباد را چندین بار دیده بودم اما این دومین باری بود که در این شهر از آثار باستانی دیدن می کردم. درست 10 سال پیش هم قلعه ی فلک الافلاک را دیده بودم و اکنون که دوباره به چشم خریدار وارد آن شدم تغییرات آن شگفت انگیز بود آن سال فقط خود قلعه بدون فضاسازی بیرونی با گذری از میان مغازه های اطراف راه داشت و امروز همه ی اطراف آن از فرصت های کسب آزاد بود. فضاهای بیرونی دلچسب بود و انبوهی از بازدید کنندگان در صف آن بودند . این همان دژ شاپور خواست است که یادگاری از دوران ساسانی است ودر دوره های مختلف کاربری های گوناگون داشته تا اینکه در دوران معاصر دورانی هم زندان بوده و یاران مصدق هم مدتی از حبس خود پس از کودتای 28 مرداد را در آن گذرانده اند.(ایزد پناه  ص 96) وقتی وارد قلعه شدیم مسیرهای دیدار را مشخص کرده بودند قلعه دو حیاط دارد و کاملا صورت نظامی ان پیداست.  با آنکه از سال 1355  این قلعه صورت موزه پیدا کرده بود ولی وقتی ده سال پیش آن را دیدم تغییرات جدی نسبت آغاز خود نداشته بود زیرا از همان اغاز بخش مردم شناسی و مفرغ فعال بود و آن سال هم همان . در آن سال بنده فقط بخش کتابخانه و مرکز اسنادش را پسندیدم  که خیلی با سلیقه کتب منبع و تحقیقات دست اول در مورد لرستان را در آن گرد آورده بودند. اتاقهای نمایش محدود و راهنما و سایر خدمات اصلا قابل توجه نبود امسال اما مدیریت و سایر سرویسها تغیرات بنیادی داشت. اتاقهای نمایش تقریبا تمام دور حیاط دوم را در بر می گرفت. آثار به ترتیب دوره های تاریخی دسته بندی شده بود در هر اتاق یک یا دو راهنما  با مامور انتظامی  حاضر بودند و هر سالن مجهز به یک دستگاه نمایش لمسی دیواری بود که کلیپ های آموزشی کوتاهی را در مورد آثار با موضوعات قابل انتخاب پخش می نمود . معلوم بود در اینجا همسویی تخصص مدیر و خوش سلیقه بودنش این امکانات و سرویسها را ایجاد کرده است سالن اول مفرغهای لرستان و دست ساخته های کاسیان سالن دوم یافته های غار رومشکان (کلماکره)و سالنهای بعد به ترتیب دوره های بعد و موسیقی و فرهنگ مردم و مردم شناسی و غیره بود. از دید من دوسالن نخستین و دومین ارزش ویژه ای داشتند آثار غار کلماکره فوق العاده با ارزش بود جام و ریتون نقره با نقوش خیره کننده در نوع خود منحصر به فرد بود با ارزش تر اینکه دستگاه نمایشی روی دیوار با انتخاب بازدید کننده کلیپ های مربوط به غار ، کشف ،غارت،تاریخچه امروزی و آثار یافته شده و اهمیت آنها و موضوعات مهم دیگری را نشان می داد. از راهنما پرسیدم این کلیپ ها را میخواهم و او مرا به دستگاه اداری موزه حوالت کرد. بنده البته مترصد آن بودم تا مدیر مجموعه را دیده  وبابت این تحولات ارزشمند از او سپاسگزاری کنم . بیش از دوساعت در سالنهای مختلف چرخیدیم و موسیقی سور و سوگ و سایر جلوه های ناب فرهنگی را با امکانات موجود دیدیم و لذت بردیم چون حجم تغییرات و ارزش انها را می دانستم سراغ مدیر را گرفتم و از او سپاسگزاری کردم .اشتباه نمی کردیم، آقای چراغی - که کارشناس ارشد تاریخ بود و در گفتارش پیدا بود که درک صحیحی از دانش گذشتگان دارد -  با مهربانی ما را پذیرفت او که جوانی زیرک و آداب دان بود موزه داری و جلب گردشگر را خوب می شناخت . از طرحهای دراز مدت خود در مجموعه ی فلک الافلاک برای ما گفت و شادی ما را دو چندان کرد . با این خاطره ی زیبا ، مرارت اتراق شبانه در مدارس آموزش و پرورش خرم آباد را از خاطر بردیم و با شادی تمام آخرین شهر مورد دیدار را پشت سر گذاشته در هوایی مه آلود و برفی - که شاید از پایان گرفتن این سفر خوشگوار دلگیر بود- به سوی اصفهان حرکت کردیم.

 جهان نیمی زبهر شادکامی ست      دگر نیمی زبهر نیکنامیست

ز پوچ جهاناگر دوست دارم
ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم
ترا، ای کهن پير جاويد برنا
ترا دوست دارم، اگر دوست دارم
ترا، ای گرانمايه، ديرينه ايران
ترا ای گرامی گهر دوست دارم
ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرين نامور دوست دارم

 نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهانست، پيروز باشی
برومند و بيدار و بهروز باشی

مراجع:

۱- اوستا    پور دادود

۲-حمید ایزد پناه لرستان در گذر تاریخ   تهران اساطیر  ۱۳۸۴

۳- جکسن سفرنامه  تهران خوارزمی ۱۳۶۹

۴- جزوات راهنما استانهای ایلام و لرستان

۵- پایگاه اینتر نتی ایلام

۶-پایگاه  اینترنتی بیستون

۷- تارنمای مولیان

و برخی کتب و مقلات دیگر به صورت غیر مستقیم       

محمد حسین فروغی

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 10:52 | لینک ثابت |

 

  در باره ي كريم خان زند  اين تنها شاهي كه مردم را به حساب آورده بودو خود را وكيل انان مي دانست  زياد شنيده ايد .   در باره ي دوران كودكي او و حتي جوانيش آگاهي فراواني در دست نيست  اما  از آنچه در نوشته هاي ديرين آمده است بر ميآيد كه خاندانش   لر و در حواشي ملاير  كنوني در حدود پري زندگي مي كرده اند. طايفه زنديه سه طبقه بودند  زند هزاره   زند گرمسيري و زند بگله  كه كريم  از گروه سوم بود .

   طايفه ی زند  در دوران هرج و مرج  تصرف ايران به دست افاغنه در نواحي ملاير كنوني قدرتي به هم رساندند و يورشهاي عثمانيان را جلوگيري كرده بودند  . نادر  از قدرت آنان هراسان بود  او زنديان را با خود  به خراسان برد(اقبال و پيرنيا ص 739) شخص كريم  در سپاه نادر فرمانده بود (موسوی اصفهانی  ص 6) پس از قتل نادر اين طايفه به حدود ملاير بازگشت و  در نابساماني هاي پس از نادر توانستند سهم مهمي در امنيت منطقه و سركوب  يورش عثمانيان به نواحي غرب ايران داشته باشند  از متن نوشته هاي مجمل التواريخ بر مي آيد كه كريم اولين شهامت هاي خود را در جنگ با سپاه حاكم همدان از خود نشان داده (ورهرام  ص 39)  او ضمن پيروزي بر سپاهيان مهدي علي خان و  اردلانيان  همدان را تصرف كرده مدتي نيز با سپاه عثماني دست و پنجه نرم نمود تا آنكه آوازه او به اصفهان رسيد .

آغاز شهرت

   همزمان با پيشرفتهاي كريم خان در غرب ايران  ميان ابوالفتح خان و علي مردان خان  بر سر تصرف اصفهان درگيري بود . علي مردان خان از كريم دعوت كرد تا به ياري او بيايد و وي را در تصرف اصفهان ياري دهد .  اين توفيق حاصل شد و كريم توانست اصفهان را از ابوالفح خان بگيرد  و اتحاد معروف سه جانبه ميان اين سه سردار بسته شود  آنها يكي از نوادگان بدبخت سلطان حسين را كه  ظاهرا در بازار عطار بود را به شاهي گرفتند و كريم سردار سپاه ، ابوالفتح به حكومت اصفهان و  علي مردان رياست امور كشوري را بر عهده گرفت .(ورهرام ص 42)   از ظواهر بر مي آيد كه چون پايگاه سلسله ي صفوي قوي بود  انتخاب صفويان براي شاهي اجتناب ناپذير مي نمود اما پس از مدتي علي مردان خان وعده شكست وشاه بداشت و با انگيزه ي دستگيري كريم خان از اصفهان درآمد . علي مردان  به حسن توجه مردمان به كريم خان حسادت مي ورزيد . او كور خوانده بود و از بي باكي كريم خان تا اين اندازه آگاه نبود  چون به زودي كريم اورا بركنار و خود حكومت را به دست گرفت  . كريم خان كه با قبول پادشاهي شاه اسماعيل سوم خود را وكيل الدوله مي خواند  .

   در اين زمان مدعيا ن قدرت فراوان بودند   محمد حسن خان قاجار ادعاي حكومت داشت و همان شاه اسماعيل سوم را در پناه خود گرفته روز به روز با خود به اين سو و آن سو مي كشاند تا شاهي  را براي او گرفته و وي را دست نشانده ي خود سازد. از سوي ديگر آزاد خان افغان مدعي حكومت بود . بازماندگان نادر نيز از سويي خود را شاه ايران مي خواندند و ابدالي ها نيز ادعايي ديگر  . كريم خان اكثر اين مدعيان را سركوب كرده و خود در شيراز به حكومت نشست . اين دعواها را در طول حدود 7 سال انجام داد و پس از آن جز شورش ميرمهنا كه در بندر ريگ سر به طغيان برداشته بود تقريبا مشكل داخلي نداشت .

   كريم خان از قبول عنوان شاهي پرهيز نمود  و به  عنوانهاي وكيل الدوله ، وكيل الرعايا و وكيل الخلايق استفاده نمود .( ورهرام ص 120)  علت اين نام  از آغاز معلوم بود زيرا او خود را وكيل دولت شاه اسماعيل خوانده بود و زماني كه شاه اسماعيل از دست علي مردان خان گريخته و به محمد حسن خان پناه برده بود كريم خان او را مجددا به چنگ آورده و ظاهرا با احترام در قلعه اي او را مراقبت مي نمود از اين رو بقاي وكالت ظاهرا باقي ماند  . كريم از شاه خوانده شدن خود طفره مي رفت  حتي در نوشته ي روي  سكه ي خود بر وكالت خود و حكومت امام عصر عج تاكيد دارد :

شد آفتاب و ماه زر و سيم در جهان       از سكه ي امام برحق صاحب زمان

سجع مهر كريمخان هم اين است:  يا من هو بمن رجاه كريم ( گلستانه ص 460)

 البته برخي به كنايه گفته اند  نام ا و با شاه  سيلاب مناسب نداشت و كريم شاه كس نديده بوده است و غير آن اما با توجه به شواهد موجود  و اخبار حكومتش  مي توانيم  علت اين گزينش لقب را همان صداقت او بدانيم   بنده در خاطر دارم كه استادم  مرحوم دكتر نوايي  مولف كتاب كريم خان زند  هنگامي كه به دعوت اينجانب به ملاير آمده و در جمع  دبيران سخن مي راند كريم خان را تنها حاكم ايراني خواند كه براي مردم حساب باز كرده و به آنان توجه داشت.

روابط خارجي ايران در دوران كريم خان

        روابط ايران با هند د ر عهد زنديه بسيار دوستانه بود و بيشتر جنبه بازرگاني ، تجاري داشتارتباط ايران با کشورهاي اروپائي و همچنين کشورهاي همسايه از عهد صفويه به بعد به صورت روابط سياسي – بازرگاني صورت مي گرفت . هر يک از دولتهاي اروپائي جهت پيشرفت در اين زمينه ، تلاشهاي زيادي مي کردند . انگليسيها ، هلنديها ، فرانسويها با ايجاد شرکتها و کمپاني هاي شرقي و ساخت دفتر نمايندگي که از زمان صفويان اقدام به اين کار کرده بودند ،موقعيت شناسي كرده و

 جاي پاي خود را در امر تجارت و بازرگاني محکم کرده بودند.
روابط ايران با کشورهاي همسايه عثماني و روس بيشتر داراي جنبه هاي سياسي و نظامي بود تا بازرگاني و تجارتي. کریم خان در تجارت با انگلیس هم بسیار هوشیار بود به گونه ای که به بازرگانان ایرانی دستور داد تا کالاهای خارجی را با پول نقد - به عبارت دیگر طلا - معامله نکنند و تا می توانند در مقابل کالاهای خارجی، کالاهای ایرانی بفروشند. كريم خان به نماينده ي انگليس گفته بود انگليس نمي تواند ايران را مانند هندوستان به چنگ آورد .( ورهرام ص 202 ) کریم خان با دستور قیمت های ثابت اجناس در داخل جهت بالا بردن قدرت خرید مردم و حفظ امنیت در ایران و به ویژه خلیج فارس توانست اعتماد بازرگانان خارجی را جلب کرده و از جایگاهی قابل قبول، قراردادهایی اقتصادی را با آنها به ویژه کشور انگلستان تنظیم کند تا جایی که در این دوره صادرات ایران نیز دوره ای طلایی را تجربه کرد. و بالابلندتر از بسیاری از پادشاهان به ایران زمین خدمت کرد.

اقدامات عمراني  وكيل الرعايا

 وقتي سخن از اقدامات عمراني كريم خان مي شود نا خود آگاه نام مجموعه ي وكيل شيراز به خاطر ما مي رسد   واقعيت هم جز اين نيست  بايد بپذيريم اين شاه رعيت نواز عمده ي اقدامات عمراني خود را در شيراز انجام داد  و در جاي ديگري از كشور از بناهاي دوران زند خبري نداريم . كريم خان جهت ايجاد رونق در كشور مالياتهارا كاهش داد و شبكه هاي آبياري را احيا نمود  او با نمايندگان پيشه وران در مورد اندازه ي ماليات آنان مشورت مي كرد و صنعتگراني را كه نادر از هند با خود آورده بود به  شيراز منتقل كرده و براي انان كارگاهها داير نمود  او رشوه خواري را قطع نمود و با اين اقدامات زمينه ي رونق را فراهم كرد .

   وقتي كريمخان شيراز را به پايتختي برگزيد  ارگ و ساختمانهايي در آن بنا نمود   ديوار بزرگي بر گرد شهر كشيد و شش دروازه براي شهردرست كرد .  جالب توجه آن است كه  وقتي كريمخان دسته هاي كارگر را به كار ساخت ديوار يا صاف كردن زمينها مي گماشت دسته هاي نوازنده را نيز  براي آنان مامور مي كرد تا  بنوازند و از خستگي كار جلوگيري كنند .  در داخل شهر شيراز بناهاي مهم بازار و حمام وكيل و مسجد را ساخت و كف خيابانها را سنگفرش نمود و در دوسوي خيابان جوي آب روان كنند اين اقدامات سبب رونق شهرنشيني در ايران شد . (سلطان زاده  ص 136)

پايان كار زنديه

 در مورد كريم خان  در كنار رعيت نوازي و دادگريش  قساوتها هم نوشته اند و نيز برخي از مورخان او را به سادگي بيش از حد در حكومت متهم ساخته اند  (كاسب ص 538) اما هرگز  باعث نشده تا شهرت او مخدوش شود .با مرگ كريم خان در سال 1293ق /1158ش  زنديان بر يكديگر تاختند تا آنجا كه جنازه ي كريم سه روز بر زمين بود (پير نيا و اقبال  ص  538)    بزرگان زنديه بر سر حكومت دعواها كردند و اين در هنگامه اي بود كه آغا محمد خان  سخت كوشانه به دنبال انتقام و بهره گرفتن از اين آب گل آلوده بود و بالاخره پس از سالها   كلانتر شيراز هم صلاح كار در آن ديد كه از هرج و مرج  در رفته و دروازه بر رقيب بگشاد كه گشود  قجر به جاي زنديه آمد و كاش نيامده بود.

  آغا محمد خان از شدت بغضي كه از كريمخان داشت دستور داد تا استخوانهاي كريمخان را از گور بدر آورده و در راهروي كاخ آغامحمد خان در تهران دفن كنند تا هميشه از روي استخوانهاي او به محل كار رود .  ظاهرا بعد ها در دوران فتحعلي شاه  تسامحي برقرار شد و از آنجا كه يكي از زنان فتحعلي شاه از طايفه زند بود  اجازه داد تا استخوانهاي كريمخان را به كربلا ببرند . به ياد دارم در آن سالهايي كه در ملاير بودم برخي مدعي بودند كه استخوانها تا ملاير آمده و در باغي در اطراف ملاير دفن شده  اما در شيراز هم آرامگاهي بر روي قبر اصلي و نخستين بنا كردند  كه به كلاه فرنگي خوانده شده . اكنون شيرازيان در بزرگداشت اين شاه رعيت نواز كنگره ها بر پا كرده و در صدد  نام گذاري روزي به نام كريمخانند كه نام شيراز با او وابسته است  و اين همه اقتضا  مي كند تا ملايريان هم ارج نام  او را داشته و بزرگي او و ساير بزرگانشان را براي نسلهاي حاضر و بعد بشناسانند   در همه ي سالهايي كه در ملاير بودم چيزي به اين اندازه مرا نمي آزرد كه تهرانيان نام كريمخان زنده نگه داشتند اما در ملاير  نام كريمخان را بر سر هيچ كوي و برزني نديدم  .

 

مراجع:

1-     ميرزا محمد صادق اصفهاني ، تاريخ گيتي گشا،   تهران اقبال 1368

2-     گلستانه ، مجمل التواريخ ، به كوشش مدرس رضوي  ، تهران  1356

3-     پير نيا حسن و عباس اقبال  ، تاريخ ايران  ، تهران  خيام  بي تا

4-     سلطان زاده حسين   ، روند شكل گيري شهر و مراكز مذهبي در ايران ، تهران آگاه 1362

5-     ورهرام  غلامرضا  ، تاريخ سياسي و اجتماعي  ايران در دوران زنديه  ، تهران معين  1366

6-      عزيزاله كاسب ، منحني قدرت در ايران ، تهران  مولف  1368

 

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 18:0 | لینک ثابت |


 

نوشتار حاضر قصد دارد با پاسخ به اين پرسش كه «چرا حكومت قاجار فرو پاشيد و پهلوى اول به قدرت رسيد؟» راهى به قانونمندى تاريخى در جريان انتقال قدرت بگشايد.

مؤلف در پاسخ به پرسش ياد شده فرضيه‏هاى ذيل را مورد بررسى قرار مى‏دهد: 1. فشار مجموعه‏اى از عوامل درونى و بيرونى، حكومت قاجار را در حفظ قدرت مستأصل ساخت؛ 2. همزمانى رخدادهاى داخلى و خارجى در دست‏يابى رضاخان به قدرت مؤثر واقع شد؛ 3. انگليسى‏ها از مؤثرترين عوامل خارجى در سقوط قاجاريه و ظهور پهلوى بودند؛ 4.مؤلفه‏هاى شخصيتى رضاخان در رسيدن او به قدرت تأثير به سزايى داشت.

واژه‏هاى كليدى: قاجاريه، پهلوى، ركود قدرت و انتقال قدرت.

مقدمه

در مقاله حاضر تلاش شده است كه در بحث آمد و شد پهلوى و قاجاريه، فرضيات زير مورد بررسى قرار گيرد:

1. فشار مجموعه‏اى از عوامل درونى و بيرونى، حكومت قاجار را در حفظ قدرت مستأصل ساخت؛

2. همزمانى رخدادهاى داخلى و خارجى در دست‏يابى رضاخان به قدرت مؤثر واقع شد؛

3. انگليسى‏ها از مؤثرترين عوامل خارجى در سقوط قاجاريه و ظهور پهلوى بودند؛

4. مؤلفه‏هاى شخصيتى رضاخان در رسيدن او به قدرت تأثير به سزايى داشت.

عوامل سقوط قاجاريه

1. عوامل خارجى

صدور دستخط مشروطيت در ايران،1 مانعى بر سر راه تداوم مداخلات استعمارى دو قدرت روسيه و بريتانيا در ايران ايجاد نكرد نمونه بارز آن تقسيم ايران به مناطق نفوذ در 1907 م. و نيز اولتيماتوم روس‏ها به اقدامات مورگان شوستر و الزام ايران به جلب نظر روسيه در استخدام مستشاران خارجى2 است. بر اثر اولتيماتوم روسيه به ايران، مجلس دوم به تعطيلى كشانده شد. در اثناى جنگ جهانى اول، رخدادى چون دستگيرى سليمان ميرزا رهبر حزب دموكرات،افكار عمومى و مليون3 را عليه انگليسى‏ها برانگيخت. در سال‏هاى بعد با واقعه قتل ايمبرى، نايب كنسول آمريكا، و منصرف كردن كمپانى نفت سينكلر از ايران، دو قدرت توان خود را براى تاراندن رقبا از صحنه ايران آزمودند و احمد شاه قاجار در آن واقعه تنها به اين بسنده كرد كه به علما تلگراف زند: «از برقرارى حكومت نظامى (به خاطر قتل ايمبرى) ناخرسند است».4

مداخلات قدرت‏هاى خارجى در تحميل كابينه‏هاى دوست و قطع مساعده از كابينه‏هاى مستقل، در متزلزل شدن قاجارها بى‏تأثير نبود. چنان‏كه مشيرالدوله آشكارا به پرنس ارفع گفته بود: «بعد از رفتن وثوق الدوله، ماهى دوازده هزار ليره به طور مساعده براى گرداندن چرخ دولت، انگليسى‏ها مى‏دادند، حالا موقوف شد».5 ارفع نيز در واقعه امتناع خود از نخست وزيرى و اصرار بر وزارت مشيرالدوله اظهار مى‏دارد: «چون آن وقت نظريه سفارت انگليس در تعيين رئيس الوزرا خيلى مدخليت داشت، از تمجيد او مضايقه نكردم».6 در تلگراف‏هاى مقامات انگليسى موارد بسيارى از دخالت قدرت‏هاى خارجى ثبت شده است؛ براى مثال باركلى به سر ادوارد گرى تلگراف مى‏زند: «من و همكار روسيم اصرار نموديم كه جلسه‏اى تشكيل شود و ما در باب تركيب كابينه از ساير جزئيات توضيحاتى به اعلى‏حضرت دهيم».7 در تلگرافى كه دو روز بعد به تاريخ هفتم مه 1909 مخابره مى‏شود، باركلى گزارش مى‏دهد: «امروز عصر اجلاس مذكور تشكيل يافت، اصرار نموديم كه ناصر الملك و سعدالدوله بايد جزو كابينه بشوند».8

در اثناى اشغال ايران در جنگ جهانى اول بر تعداد دولت‏هاى تحميلى در ايران افزوده شد؛ چنانچه فرمانفرما با پيشنهاد سفارت انگليس9 رئيس الوزرا شد. مخبرالسلطنه هدايت از حضور قشون روس در همين ايام در ايران تعبير به «درد بى درمان نموده» و به اجزاى نظميه مى‏گويد دم نزند و به زن‏ها بگو «چندى در خانه با چادر نماز حركت كنند بهتر از آن است كه سربرهنه از خانه به در شوند».10

2. پيامدهاى جنگ جهانى اول در ايران

اشغال ايران بيش از پيش به استيصال حكومتگران قاجار در حفظ قدرت انجاميد. در اين جنگ نه تنها به اعلان بى‏طرفى ايران توجه نشد، كه روس‏ها نيروهايى در شمال، غرب و گيلان پياده كردند؛ بريتانيا بر شمار سربازان خود در جنوب افزود، آلمان‏ها بر دامنه تحريكات عشايرى11 افزودند و مختصر آن كه «پرچم ايران بر فراز فقط چند شهر عمده كشور در اهتزاز بود».12 تلخ‏تر آن كه ايران تمامى نتايج شوم جنگى را كه مى‏خواست از آن احتراز كند، همانند قحطى نان، كشتار نفوس،13 هتك نواميس، تورم و كاهش توليدات14 و خدشه دار شدن استقلال سياسى را تحمل كرد. وقتى روزنامه عدل به تاخت و تازهاى انگليسى‏ها در جنوب انتقاد كرد «اشغالگران دستور توقيف آن را دادند». مشكلات اشغال كشور در اين دايره محدود نماند و سومين مجلس شوراى ملى تعطيل شد و متعاقب آن آزادى خواهان پراكنده و برخى تبعيد و فترت چند ساله‏اى در كشور آغاز گرديد.

3. تحولات سياست انگلستان در دهه‏هاى آغازين قرن بيستم

با وقوع انقلاب 1917 در روسيه، تشكيل حكومت‏هاى نظامى در همسايگان شوروى براى نظام سرمايه دارى به يك ضرورت سياسى تبديل شد. خطر سرايت فرم و محتواى ستم ستيزى، آزادى و برابرى خواهى انقلاب 1917 در دنيا به ويژه در مناطق تحت نفوذ انگلستان، انگليسى‏ها را به واكنش واداشت. نظام سرمايه‏دارى در تدبير براى مهار انقلاب كمونيستى به تقويت يا ايجاد دولت‏هاى ميليتاريستى در پيرامون روسيه شوروى پرداختند و بر اين اساس مانرهايم در فنلاند، ريدزسيسمگلى در لهستان، برليس در بلغارستان، آتاتورك در تركيه، امان الله خان در افغانستان و چيان كان چك در چين، با ماهيت نظامى‏گرى به قدرت رسيدند. به واقع «زنجيره‏اى از تحت الحمايه‏هاى انگلستان از صحراى ليبى تا زاگرس، مصر، فلسطين، ماوراى اردن و عراق، مجموعه‏اى از دولت‏هاى دست نشانده را تشكيل مى‏دادند كه از راه‏هاى زمينى رسيدن به هند را حفاظت مى‏كردند».15

با خروج نيروهاى روسيه از ايران همه تيرهاى خشم و نفرت متوجه انگليسى‏ها شد كه هنوز خاك ايران را ترك نكرده بودند؛ از اين رو تغييراتى در سياست انگلستان در ايران پديدار شد؛ از جمله: خروج نمادين از ايران، فعال كردن نور پرفورس، تحميل قرار داد 1919، يافتن فرمانده مناسب براى نيروهاى متحدالشكل به عنوان جايگزين انگليسى‏ها در ايران، طرح كودتا و سپردن آن به عناصر طرفدار انگلستان.

سياست‏مداران انگليسى بر آن شدند با تحميل قرار داد 1919 زمام اداره ايران را در دست گيرند؛ اما «وقوع انقلاب روسيه، در جدى شدن مليون در مخالفت با قرار داد 1919 مؤثر واقع شد» و حتى مليون از دفتر آرميتاژ اسميت، رئيس كميسيون مالى قرار داد 1919 «جوالدوزى»16 تعبير مى‏كردند. با بروز مخالفت‏هاى فراوان داخلى و خارجى با قرار داد 1919، تغيير جدى‏ترى در سياست انگلستان اجتناب‏ناپذير مى‏نمود. نامه‏هاى لرد كرزن نشان مى‏دهد كه «مأيوس و متأثر شدن كرزن از قرار داد 1919 سبب شد كه آنها دل به كودتا و رضاخان ببندند».

نيكى كدى نيز تأييد مى‏نمايد كه «انگليسى‏ها پس از ناممكن ديدن اجراى قرار داد 1919 بر آن شدند تا راه حلهاى ديگرى بيابند».17

در اين راستا انگليسى‏ها در صدد تجديد سازمان نظامى ايران برآمدند و به ادغام نيروهاى پليس جنوب، نيروى ژاندارمرى و قزاق‏ها و گماردن چهره‏اى نظامى و بومى در رأس اين قوا پرداختند. در تبادل نظر فراوانى كه بين مقامات بلند پايه و انگليسى‏ها صورت گرفت، با توجه به شرايط بحرانى پايان حكومت قاجار ـ كه انديشه كودتا حتى به اذهان غيرنظاميان نيز راه يافته بود ـ با كاناليزه كردن رخدادهاى داخلى، رضاخان فرمانده آترياد همدان با كودتاى سوم اسفند 1299، به مقام سردار سپهى رسيد. با چرخش محسوسى كه در سياست انگلستان صورت گرفت، اهتمام انگليسى‏ها متوجه دولت مركزى قوى شد و با رها كردن سياست كهن كه تشديد نظام خان خانى و ملوك الطوايفى بود، بسيارى از دوستان گذشته مانند شيخ خزعل را به پاى دوست جديد (رضاخان) قربانى كردند.

با شكست انگليسى‏ها در تحميل قرار داد 1919 انبوهى از تلگراف‏ها بين تهران و وزارت خارجه انگلستان مبنى بر تقويت حكومت مركزى قوى در ايران و متعاقب آن حمايت از رضا شاه مخابره شد. سرپرسى لورن كه بر اساس همين رايزنى‏هاى خود در آن برهه، در انگلستان به «تاج بخش»18 معروف گرديد، اصرار ورزيد كه «منافع بريتانيا ايجاب مى‏كند كه با رضاخان متحد شويم» چه او «مرد نيرومندى است كه با مردم بيرحمانه رفتار مى‏كند و مردم از او مى‏ترسند».19 كرزن نيز دلايلى براى حمايت از رضاخان طرح كرد؛ از جمله: تجديد حيات بلشويزم در شمال ايران، دشمنى مجلس با قرار داد 1919، فساد درمان‏ناپذير سياست مداران ايران و بى‏كفايتى احمد شاه.

چنين به نظر مى‏آيد گزارشى كه نيكلسون براى چمبرلين، وزير خارجه انگليس، فرستاد، در حكم تير خلاصى به حكومت قاجاريه بود. او گزارش داد كه «ايران سابق هرم سستى بود ايستاده بر قاعده‏اش، ايران كنونى هرم سستى است ايستاده روى سرش؛ بنابراين احتمال سقوط آن بيشتر است».20

عوامل داخلى

به نظر مى‏رسد پاره‏اى از علايمى كه كرين برينتون در كالبد شكافى چهار انقلاب به عنوان نشانه‏هاى پيش آهنگ انقلاب‏ها از آنها ياد مى‏كند، در چگونگى فروپاشى قدرت در آخرين سال‏هاى حكومت قاجار مصداق يافته بود، با اين تفاوت كه مجموعه رخدادهاى پايان قاجار به انقلاب ختم نشد و نهاد سلطنت همچنان پا بر جا ماند. برخى از نشان‏هاى مورد نظر برينتون عبارتند از:

1. عدم موفقيت طبقات حاكم در اجراى كاركردهايشان21 و فقدان ورزيدگى و اعتماد به نفس سياسى طبقه حاكم؛

2. بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود؛

3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پايه‏هاى قدرت؛22

4. عدم شكوفايى استعدادها؛23

5. قهر روشنفكران با حاكميت؛

6. تشديد ناسازگارى‏هاى اجتماعى.24

در دوره مورد بحث مى‏توان مصاديقى براى همه نشانه‏هاى فوق يافت و در عين حال موارد ديگرى نيز بر آن افزود. در زير به اختصار به چند مورد آن مى‏پردازيم.

1. عدم موفقيت طبقه حاكم در اجراى كاركردهايشان

به نظر مى‏آيد كه در اين دوره، حكومت قاجار به دليل افزايش فشارهاى داخلى و خارجى با بحران مشروعيت مواجه شد؛ براى مثال در نامه‏اى كه در چهارم جمادى الثانى 1330 براى تاجر كرمانشاهى نوشته شده عبارتى هست كه مى‏تواند نشان دهنده فقدان مشروعيت قاجاريه در آن سال‏ها باشد: «با اين اوضاع كه معلوم نيست حاكم كيست و ترتيب چيست، نمى‏دانم كارى از پيش برود يا خير».؟25 اكثريت نمايندگان مجلس شوراى ملى و آن گاه مجلس مؤسسان نيز كه به تغيير سلطنت رأى مثبت دادند به واقع در عدم مشروعيت قاجار براى ادامه حكومت ترديدى به خود راه ندادند. ملك الشعراء بهار در جلسه هفتم آبان ماه 1304 مجلس اظهار مى‏دارد: «مى‏توانم قسم بخورم كه براى شخص بنده به هيچ وجه فرقى نمى‏كند كه در رأس امور اين مملكت اشخاص خاص يا طبقات مخصوص باشند».26 دكتر مصدق هم اعلام كرد: «راجع به سلاطين قاجار، بنده كه كاملاً از آنها مأيوس هستم، زيرا آنها در اين مملكت خدماتى نكرده‏اند كه بنده بتوانم از آنها دفاع كنم».27 طبق گزارش‏هاى كنسولگرى‏هاى انگلستان در شهرهاى مختلف، مردم از رفتن قاجارها افسوس نخوردند، «اما از ظهور سلسله جديد هم خوشحال نشده‏اند».28 در جريان جنبش تنباكو، كندى انگليسى به ناصرالدين شاه هشدار داد كه «اين امتياز تنباكو نيست كه مورد هجوم قرار گرفته، بلكه اين سلطنت اعلى‏حضرت است كه در معرض حمله قرار گرفته است».29 در تلگرامى كه سيدين به علما (درباره محمد على شاه) مخابره كردند، يأس آنان از قاجاريه آشكار مى‏شود. «چند روز است اعلى‏حضرت بدون بهانه با هيأت موحش در خارج دروازه تشكيل اردو زده، چند نفر از امرا را بعد از دو سه روز حبس تبعيد، ملت در كمال استيحاش و خوف، قتل نفوس فوق العاده ولايات ايران تعطيل عمومى، اقدامات مجدانه سريع النتايج».30 از ديدگاه آيرونسايد نيز «طبقه بالاى جامعه اين كشور كاملاً فاسد و بى‏مصرف است و اقشار پايين آن به شدت تنگدستند».31

2. بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود

نگاهى به روز شمار حوادث پس از فتح تهران، گوياى اين واقعيت است كه اعتبار و حيثيت سياسى قاجاريه به حداقل درجه خود رسيده و آنان سهم ناچيزى در هدايت يا مهار رخدادهاى سياسى داشتند. احمدشاه به گاه صدور دستخط رياست الوزرايى سيدضياء الدين طباطبايى، جملاتى را مى‏آورد كه مى‏تواند مصداقى از بيدارى وجدان طبقه حكومت‏گر در برابر بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود باشد. او مى‏نويسد:

حكام ايالات و ولايات در نتيجه غفلت كارى و بى‏قيدى زمامداران دوره‏هاى گذشته، بى‏تكليفى عمومى و تزلزل امنيت را در مملكت فراهم كرده و ما و تمام اهالى را از فقدان هيأت دولت ثابتى متأثر ساخته بود، مصمم شديم كه به تعيين شخص لايق خدمت‏گزارى كه موجبات سعادت مملكت را فراهم كند به بحران متوالى خاتمه دهيم.32

3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پايه‏هاى قدرت قاجاريه

اگر آقا محمد خان قاجار سبب برقرارى ثبات و امنيت در كشور پس از دوره‏اى از هرج و مرج سياسى و باز گرداندن وحدت ملى به ايران، وجاهت سياسى پيدا كرد، آخرين بازماندگان قاجار حيثيت سياسى خود را بر سر ناامنى مزمن در كشور از دست دادند. آقا محمد خان يكى از ستون‏هاى قدرتش را بر نظامى‏گرى استوار ساخت؛ اما در آخرين سال‏هاى حيات سياسى قاجاريه اثرى از آن ركن قدرت هويدا نبود. براى نشان دادن استيصال قاجاريه در كنترل اوضاع به نمونه‏اى اشاره مى‏كنيم: مخبرالسلطنه هدايت در سرآغاز شرح فتنه قراجه داغ مى‏نويسد: «ميرزا هاشم خان حاكم قراجه داغ است. خوانين محل كه بايد دفاع كنند، شانه خالى كردند، تجار و علما هم تذبذب مى‏كنند، در تبريز هم قوه كه به اهر بفرستيم نداريم».33 قاجارها همچنين مشروعيت پادشاهى خود را بر شالوده قدرت ايلاتى گذاشته بودند و با «پيمانهاى عشيره‏اى، بوروكراسى دولتى، ايجاد ارتش دايم و احياى رسوم دربارى34 حيات سياسى خود را تداوم بخشيدند. بدين قرار، آخرين پادشاهان قاجار كه فاقد مهارت و استعداد سياسى ضرورى در حفظ قدرت بودند، بيش از پيش اركان قدرت قاجاريه را متزلزل كردند.

افزون بر اين، پس از مشروطه نهاد مجلس به يكى از ستون‏هاى نگاه دارنده قدرت تبديل شده بود، اما چون هيأت حاكمه در همين مقطع ناتوانى حادى را در حفظ روابط صحيح با اين نهاد از خود بروز داد، از اين رو مجلس شوراى ملى براى حفظ قدرت در خاندان قاجاريه، تعصبى از خود بروز نداد و حتى به ابتكار تنى چند از نمايندگان به انحلال سلطنت قاجار وجه قانونى بخشيده شد.

بخش ديگرى از تزلزل قدرت قاجاريه به ناكارآمدى نهادهاى حكومتى در آن مقطع باز مى‏گردد. در اين جا به بيان كوتاهى از ناكار آمدى نهادها مى‏پردازيم. در آن سال‏ها عناصر تشكيل دهنده نهاد سلطنت ـ به تعبيرعلى اكبر داور «مؤسسه سلطنت»35 (عنصر نظرى و عنصر عملى) ـ از كاركرد واقعى خود فاصله گرفتند و مصاديق عملى نظام شاهنشاهى محمدعلى شاه و احمد شاه بودند كه يكى با گلوله باران مجلس و حرم امام رضا عليه‏السلام و ديگرى به سبب ترس و احتياط‏هاى غيرقابل توجه سياسى، سخت بى‏اعتبار شده بودند. احتمال مى‏رود پژوهشگران دوره قاجار بر اين نكته اتفاق نظر يافته باشند كه قاجارها در دهه‏هاى پايانى، قدرت انطباق با رويدادهاى داخلى و خارجى را از دست داده بودند و چنين به نظر مى‏رسد كه در تحولات پس از مشروطه، به ضرورت «چرخش نخبگان» بى‏توجهى گرديد و كماكان سياست‏مداران گذشته كه اغلب يا وابسته به دربار يا از «شاهزادگان درجه اول»36 بودند اداره كشور را به شيوه سنتى در دست گرفتند؛ از اين رو مسؤوليت بسيارى از خطاهاى سياسى شاهان قاجار بر دوش آن سياست‏مداران سنگينى مى‏كرد كه جايگاه خود را به نخبگان جديد نسپرده بودند. رحيم زاده صفوى در ديدار با احمد شاه، آشكارا از «انحطاط فكرى» طبقه اعيان در نيمه اخير سلطنت شان و اين كه اعيان قاجار «از لحاظ عقل و همت و بلند نظرى سخت بينوا گرديده‏اند»37 سخن به ميان مى‏آورد. حتى بعضى از سياست‏مداران كه در صدد تطبيق با شرايط برآمدند، در شيوه رسيدن به اهداف دچار خطا شدند؛ براى مثال «وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 آدم كم هوش و ناتوانى نبود، بلكه مانند بسيارى از دولت‏مردان ايران فرد منفردى بود كه عده‏اى همكار داشت، اما قدرتش بر نهاد مبتنى نبود».38

نمونه بارز كاربرد نامؤثر قدرت در دوره احمد شاه قاجار به منصه ظهور رسيد. احمد شاه ناتوانى آشكارى در حفظ قدرت داشت و با به اين كه آخرين پادشاه سلسله قاجار شد، عدم تمايل او به قدرت به تسريع سقوط قاجاريه انجاميد. محققان او را «بى حال»39، «بزدل» و «رياكار»40 ناميده‏اند. تأملى در خطابيه مجلس به احمد شاه، نشان‏دهنده وخامت اوضاع مقارن به قدرت رسيدن احمد شاه بود، در اين خطابيه آمده است.

چون سلطان والا حضرت شاهزاده محمدعلى ميرزا از شغل مهم سلطنت به موجب ماده 36 و 37 قانون اساسى معاف شده‏اند، مجلس فوق العاده كه در 27 جمادى الاخرى در عمارت بهارستان منعقد گرديد، سلطنت را به اعلى حضرت همايون شما تفويض كرده است.41

از مظاهر ناتوانى احمد شاه يكى آنكه مبادرت به غيبت سياسى طولانى از صحنه حوادث ايران نموده و همين امر راه را براى انتقال قدرت از قاجاريه به پهلوى هموار كرد و كم كم «از طرفداران قاجار كاسته و عقلاى مملكت توجه خود را به سردار سپه معطوف داشتند».42 احمد شاه با دلهره‏هاى غريب سياسى‏اش، سخت به تكيه گاه نيازمند بود. دولت آبادى مى‏نويسد كه احمد شاه گفته بود: «ديديم مردم با پدر ما چه كردند بايد پولى جمع كرد و گوشه امنى زندگانى نمود».43 سيدضياء الدين در اين باره مى‏گويد: «مرحوم احمد شاه مى‏خواست مراجعت كند به فرنگ و مى‏گفت من در امان نيستم، اگر قشون انگليسى برود چگونه مى‏توانم در پايتخت خودم كه قشون و پليس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته‏اند زندگى كنم و اگر متجاسرين به من هجوم كنند چكنم؟».44 از نظر او حتى «كلم فروشى در سويس برپادشاهى»45 ترجيح داشت.

بى ميلى احمد شاه سوژه جذابى براى مطبوعات فراهم آورد؛ چنانچه كوكب ايران نوشت: «آيا شاه ما، مركز اميد و انتظارات ما، موقع را هنوز براى عطف نظرى به اولاد بدبخت خود مقتضى نمى‏داند؟»46

در پايان به مقايسه احمد شاه با رضاخان اشاره مى‏كنيم كه آيرونسايد در اولين ديدارش با آن دو شرح داده است:

... وقتى به مرد چاقى كه لباس فراك خاكسترى به تن داشت و به هنگام شنيدن حرف‏هاى من به طرز عصبى مى‏لرزيد نگاه مى‏كردم، با خود انديشيدم كه ديدن نمونه‏اى از يك انسان در هم شكسته در مقامى به اين اهميت تا چه حد دردناك بود.

نفرات واحد آترياد همدان بشاش بودند، فرماندهى آنها مردى بود با قامتى به بلنداى بيش از شش پا، با شانه‏هايى فراخ و چهره‏اى بسيار مشخص و متمايز، بينى عقابى، و چشمان درخشانش به او سيمايى زنده مى‏بخشيد كه در آن مكان دور از انتظار بود. نام او رضاخان بود.47

4. قهر روشنفكران با حاكميت

به نظر مى‏رسد در تطبيق با نظريه برينتون، بتوان سرخوردگى مشروطه خواهان از قاجاريه را نماد قهر روشنفكران با حاكميت تلقى كرد. از برآيند اوضاع چنين برمى‏آيد كه جامعه ايرانى پس از سرخوردگى از تحقق ايده آل‏هاى دموكراتيك خود در نهضت مشروطه، به تجربه اصلاحات به شيوه آمرانه متمايل و اختيار خود را به ديكتاتورى چون رضاخان سپرد. نااميدى از مشروطه به عللى چون بازگشت استبداد، عدم تعميق ارزش‏هاى نهضت مشروطه، توقيف آزادى خواهان و مطبوعات و تداوم سيطره خارجى باز مى‏گشت.

5. همزمانى تمايلات سياسى متضاد در كشور

در اين دوره از يك سو تمايلات گريز از مركز و حكومت ملوك الطوايفى شدت يافت كه يكى، در سيماى جنبش‏هاى رهايى بخش جنگل و خيابانى تبلور يافت و كمابيش از همدلى بخشى از جامعه روشنفكرى برخوردار بود، و ديگرى، در سيماى خوانين و سركردگان ايالات مانند امير مؤيد سواد كوهى، اسماعيل آقا سميتقو، دوست محمد خان بلوچ، شيخ خزعل، كه فرياد خودسرى سر داده و عملاً از فرمان حكومت مركزى سر بر تافته بودند، جلوه گر شده بود.

اما هر قدر كه تمايلات گريز از مركز به لحاظ جغرافيايى بيشتر در مناطق مرزى ايران بروز يافته بود، در تهران يك جريان سياسى كه بيشتر تحصيل كرده‏هاى جديد آن را هدايت مى‏كردند، از تمركز گرايى حكومتى پشتيبانى مى‏كرد؛ از اين رو فشار همزمان تمايلات قوى سياسى متضاد،از تحمل حكومتگران پايانى قاجار فراتر بود. نمايندگان اين تفكر، تمركز گرايى قوى را تنها راه حل مشكل توسعه نايافتگى ايران قلمداد مى‏كردند. از نظر دكتر سيف زاده، نظريه «اقتدار گرايى ديوانسالار» كه در اين سال‏ها مطرح شده بود خود نوعى نظريه بحران بود، «زيرا تقاضاهاى مشاركت و توزيع جامعه موجب بحران مشروعيت و رسوخ مشروعيت و رسوخ رژيم مى‏شود. پاسخى كه رژيم براى حل بحران‏هاى مزبور دارد چيزى جز سركوب سازمان يافته نيست.48

6. تشديد ناآرامى‏هاى اجتماعى

چنين به نظر مى‏آيد كه اوضاع آشفته اجتماعى ايران در هنگام سقوط قاجاريه، با نظريه برينتون در خصوص تشديد ناآرامى‏هاى اجتماعى قبل از وقوع انقلاب‏ها انطباق دارد. منابع تاريخى از اين دوران با عناوين «برزخ»، «بلاتكليفى» و «اوضاع پيچيده سياسى»49 ياد مى‏كنند. در اين دوران چنان ناامنى مستولى مى‏گردد كه از شگفت روزگار حضور نيروهاى انگليسى نوعى ثبات روانى موقت به برخى از افراد جامعه مى‏بخشد. آيرونسايد در اين باره مى‏نويسد: «هر كس را ديدم، از من سؤال مى‏كرد كه پس از خارج شدن نيروهاى شما از ايران، چه بر سر كشور خواهد آمد».50

گفتنى است كه منابع داخلى ضمن اذعان به ناامنى اجتماعى معتقد بودند برخى از سارقان و عناصر شرور را دولت انگليس تحريك به آشوب مى‏كرد تا «در داخل و خارج انتشار دهد كه دولت مركزى قادر به حفظ امنيت نيست».51 براى مثال در آن آشفته بازار «در زنجان، خوزستان، خراسان، تفگچى‏هاى خوانين و مالكين هر چه مى‏خواستند كردند».52

عوامل مساعد در ظهور قدرت پهلوى اول

1. عوامل داخلى

با انجام كودتا و تشكيل كابينه‏اى كه به «كابينه سياه» شهرت يافت، بازوى نظامى كودتا نيز به مقام سردار سپهى رسيد، اما در آن پلكان قدرت كه مى‏توانست اوج افتخارات او تا آن لحظه باشد نايستاد و با خوش شانسى‏هاى سياسى، پس از دو سال در 1302 به نخست وزيرى رسيد و دو سال بعد در 1304 در نتيجه بلند پروازى‏هاى سياسى خود و اقدامات طرفدارانش آخرين مرحله انتقال قدرت را سپرى كرد و به پادشاهى رسيد. در اين انتقال تدريجى قدرت، ابتدا با همراهى مجلس مقام فرماندهى كل قوا را گرفت، آن‏گاه با سركوب قهرآميز كليه تحركات سياسى، مدعى برقرارى امنيت در كشور شد. در دوره نخست وزيرى نيز گروه‏هاى متعدد و متنوعى را در داخل و خارج با خود همراه ساخت. در ماجراى جمهورى خواهى، خصايص متعدد خود را مرحله به مرحله بروز داد؛ در حالى كه رويه او در سال‏هاى بعدى نشان داد كوچك‏ترين تعلق خاطرى به نظام جمهورى ندارد؛ اما در 1303 صرف طرح موضوع جمهورى را تاكتيكى مؤثر براى اضمحلال قاجاريه مى‏ديد و با آن همداستانى كرد و تا آن جا پيش رفت كه به اشاره او انبوه تلگراف‏ها،53 از شهرهاى مختلف دال بر جمهورى خواهى به تهران مخابره شد و آن گاه از طرح جمهورى اعلام انصراف نمود. عوامفريبى‏هاى رضاخان ابعاد وسيع‏ترى يافت. در دوران سردار سپهى دستور داد كه «يك ناظر شرعيات بر امور مطبوعات و ثبت نظارت كند»،54 حال آن كه يكى از سه عصاره اقدامات آتى او در دوران پادشاهى‏اش ملهم از فكر سكولاريستى در كنار «مدرنيسم و ناسيوناليسم» بود.

تظاهرات دينى آغازين رضاخان امر را بر بسيارى مشتبه كرد، به طورى كه سيف پورفاطمى مى‏نويسد: پدرم برايم نقل كرد روز تاجگذارى رضا شاه يكى از علما اين شعر سعدى را خواند:

اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست

تا بر سرش بود چو تويى سايه خدا

امروز كس نشان ندهد در بسيط خاك

مانند آستان درت مأمن رضا55

دورويى‏هاى رضاخان نه تنها به جامعه مذهبى منحصر نشد؛ او از ايده‏ال‏هاى افرادى چون تيمور تاش، داور، تدين، ديبا، فيروز فرمانفرمايان و سردار اسعد براى انتقال قدرت و سال‏هاى استقرار قدرت خود بهره جست و وقتى كاملاً از آن پشتوانه فكرى بهره‏هاى لازم را برد يك يك آنها را «از گردونه قدرت به خاطر استقلال رأى و ظرفيتى كه براى محبوبيت سياسى داشتند».56 حذف كرد.

الف) وجاهت ملى رضاخان: هر قدر پرونده قاجارها در آخرين دهه‏هاى حكومت، به لحاظ جريحه دار كردن غرور ملى و فقدان تلاش ارزنده براى اعاده حيثيت از ملت خود، تيره و تار شده بود بر عكس رضاخان از همان «اعلاميه كودتا» خود را چهره‏اى ملى معرفى كرد كه براى ختم تجزيه داخلى و مداخلات اجانب كودتا كرده است. او از ناسيوناليسم ايرانى كه جنگ جهانى اول و قرار داد 1919 آن را تحريك كرد و از بيگانه ترسى و بيگانه ستيزى كه كل فضاى ايران را پر كرده بود به سود خود بهره برد. در تأكيد گفتار خود به عبارت رضاخان كه در اجراى مانور سياسى سركوب شيخ خزعل بيان كرد، استناد مى‏كنيم: «من هرگز زير بار دخالت كشورهاى خارجى نمى‏روم. در غير اين صورت قادر نيستم استقلال كشورم را حفظ كنم... شيخ خزعل يك نفر رعيت ايران است كه فقط زمام‏داران ايران مى‏توانند او را تنبيه يا ببخشند».57 طالع بخت سياسى رضاخان آن قدر بلند بود كه خود شيخ خزعل با اشتباهات تاكتيكى پى در پى و انگليسى‏ها با قطع حمايت از خزعل مرحله به مرحله او را به قهرمان ملى تغيير چهره دادند، به ويژه وقتى كه شيخ خزعل باور نهانى خود را علنى ساخت كه «اين جا عربستان است، شما اگر خوزستان را گم كرده‏ايد برويد آن را پيدا كنيد».58 از سوى ديگر، از آن جا كه تمركز گرايى حكومتى «به يك اشتياق ملى تبديل شده بود، توفيق رضاخان در اين امر نيز بر اعتبار ملى او افزود.

ب) برخوردارى از مساعدت نهادها و نيروهاى داخلى در براندازى قاجاريه: چنين به نظر مى‏آيد كه قزاق سواد كوهى از استعداد بهره‏مندى از «آن تاريخى» برخوردار بوده است. درست در برهه حساسى كه قدرت قاجارها با ركود علاج ناپذيرى رويا رو شد و همه كس «انتظار تحولى» را مى‏كشيد و آزادى‏خواهان سرخورده و نمايندگان مجلس و مطبوعات به گونه خود انگيخته‏اى براى در اختيار قرار دادن استعداد و كارآيى خود به مخالفان قاجار آمادگى نشان دادند، رضاخان در صحنه ظاهر شد و در طى چهار سال با ورزيدگى سياسى از «آن تاريخى» به سود خود و به زيان قاجارها بهره برد و پايه‏هاى ديكتاتورى‏اش را كه به استبداد تغيير چهره داد، بنا نهاد. عبارت دولت آبادى مؤيد ادعاى ماست كه در مجلس به عنوان مخالف لايحه انقراض قاجار خطاب به يعقوب انوار گفت: «من يكى از اشخاصى هستم كه با قاجاريه مخالفم و سلطنت قاجاريه را منقرض مى‏دانم، هر كس جمع بشود و بخواهد سلطنت قاجاريه را بر گرداند ديگر نمى‏تواند، حالا ديدى آقا سيد يعقوب كه معنايش همراهى با قاجاريه نبود؟»59 رضاخان در تلاش براى دست‏يابى به هرم قدرت دست كم از مساعدت عميق سه نهاد احزاب، مطبوعات و مجلس و نيز دولت انگلستان به عنوان نيروى قدرتمند خارجى برخوردار گرديد. در زير به چرايى و چگونگى پشتيبانى آنان از چهره سياسى نوظهور رضاخان مى‏پردازيم.

1 ـ مساعدت احزاب و روشنفكران با رضاخان: با بروز ناكارآمدى حكومت قاجاريه در حفظ امنيت اجتماعى و تحقق ايده آل‏هاى روشنفكران، آنان در يك قهر سياسى سازمان يافته، تمام توان خود را در كفه ترازوى رضاخان، كه به زعم آنان به اندازه كافى قاطع، پيشرو و وطن دوست بود، قرار دادند. تأملى درباره اظهار خرسندى‏هاى جامعه روشنفكرى از تغيير سلطنت، عمق بهره‏مندى رضاخان از پشتوانه فكرى روشنفكران را مى‏رساند، چنانچه سيف پورفاطمى مى‏نويسد: وقتى اعلاميه پايان سلطنت قاجار بر در و ديوار و خانه و مغازه‏ها در اصفهان نصب مى‏كردند معلمان و محصلان بى‏اندازه خوشحال شدند.60 از احزابى كه پشتوانه حزبى براى تحقق پادشاهى پهلوى اول را فراهم كردند مى‏توان از حزب تجدد، حزب اصلاح طلبان، حزب سوسياليست و حزب كمونيست نام برد. فراكسيون تجدد، سخت در تكاپوى تصويب سريع لايحه انقراض و همچنين تشكيل جلسه مجلس مؤسسان به منظور ايجاد پشتوانه قانونى براى پهلوى اول افتاده بود. مؤسسان بد فرجام اين حزب (تيمور تاش، داور و تدين) از هر گونه كمكى براى قدرت‏گيرى رضاخان دريغ نورزيدند. نگاهى به برنامه حزب تجدد كه خواستار جدايى دين از سياست، ايجاد ارتش منظم، صنعتى كردن كشور، اسكان عشايرو...61 بود، اين واقعيت را بر ما آشكار مى‏سازد كه بنيان‏گذار سلسله پهلوى در سال‏هاى استقرار و آغازين تثبيت قدرت خود، تا چه اندازه از برنامه حزب تجدد الهام‏گيرى كرده است. رضاخان در اين سال‏ها به «بت واره‏اى»62 براى جوانان درس خوانده و فرنگ رفته مانند على اكبر سياسى، مؤسس كلوب ايران جوان، تبديل شده بود. هواخواهان تجدد بودند كه با انتقاد از «تشكيلات ماليه»63، كار را براى پهلوى اول آسان كردند و بدين‏سان مراكزى كه مى‏بايست يا مى‏توانست در مقابل قدرت رضاخان ايستادگى كند، در اثر كوشش احزاب، مقاومت و مخالفتشان خنثى شد.

اشخاصى چون داور گوششان به نصايحى چون «بازى سياست در ايران كه مردمش به رشد كافى نرسيده‏اند خالى از خطر نيست» بدهكار نبود و معتقد بود «من اهل تعارف و مماشات مانند مستوفى الممالك و مشيرالدوله‏ها نيستم، بايد در اين كشور قاطعانه عمل كرد».64

2 ـ مساعدت نهاد مطبوعات با رضاخان: رضاخان قسمتى از مسير پرشتاب برانداختن قاجاريه را با همراهى مؤثر مطبوعات طى كرد؛ براى مثال نشريه پر آوازه حبل المتين كه از اركان فكرى انقلاب مشروطه بود، از سال‏هاى 1300 از جمله حاميان رضاخان شد. نهاد مطبوعات بود كه ابهت اشرافيت كهن قاجاريه را كه از موانع قدرت رضاخان محسوب مى‏شدند، در هم شكست؛ به طور مثال با ناميدن عالى‏ترين مقام دربار ايران به اسم «احمد علاف»، ابهت او را درهم شكستند و حتى به اين حد بسنده نكردند و نوشتند:

پيكر عريان دهقان را در ايران يا نارد

آنكه در پاريس بوسد روى سيمين پيكران را

مطبوعات در ماجراى جمهورى خواهى نيز از افشاى مفاسد نظام شاهنشاهى فروگذار نكرده و با بزرگ نمايى، عكس مونتاژ شده‏اى از احمد شاه را با شاپوى65 در دست در كنار يك خانم اروپايى در 1303 در دو جريده تهران منتشر كردند. اساسا گام نخست ورود رضاخان به صحنه قدرت به همراهى روزنامه نگارى ضد اشرافى به نام سيدضياء الدين طباطبايى صورت گرفت. در سپيده دم كودتاى سوم اسفند سيدضياء بدنامىِ دستگيرى اشراف خاين و خادم را به جان خريد و صد البته كه رضاخان از آن امر سود برد. جامعه مطبوعاتى ايران از اين كه قاجارها نمى‏خواستند نقش آنها را در تحولات فكرى بپذيرند، سخت آزرده خاطر شده و قاجاريه را لايق براى حمايت در مقابل رضاخان نديدند. رحيم زاده صفوى البته خيلى دير، خطر قطع پيوند نخبگان فكرى با حكومت را به احمد شاه گوشزد كرده و مى‏گويد: «يك چهره ملى مثل روزنامه نويس يا نويسنده رنگ دربار را نمى‏ديد، اما به نام فلان الملك و بهمان الدوله رقعه دعوت مى‏رود».66

3 ـ مساعدت نهاد مجلس با رضاخان: در آبان ماه 1304 نمايندگان طرفدار لايحه انقراض همه جد و جهد سياسى خود را صرف عبور مسالمت‏آميز از كنار مخالفان لايحه انقراض كردند. حتى برخى از آنان مانند ياسايى در زير زمين قصر رئيس الوزرا در تدارك جلب آرا مساعد با زور يا خواهش برآمدند. با مطالعه مذاكرات نمايندگان موافق و مخالف لايحه انقراض سلطنت قاجار مى‏توان دريافت كه اگر رضاخان همدستى علنى مجلس چهارم و پنجم را با خود نداشت، با چه مشقت‏هايى راه صعب انتقال قدرت را بايد طى مى‏كرد. طبق ماده واحده، «مجلس شوراى ملى انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتى را در حدود قانون اساسى و قوانين موضوعه مملكتى به شخص آقاى رضاخان پهلوى واگذار مى‏كند».67

در مجلس، عصاره استدلال موافقان آن بود كه «تلگرافات بسيارى از سراسر ايران مبنى بر خلع قاجاريه از قدرت به مجلس مخابره شده و تحصن‏هايى در همين خصوص صورت گرفته است و ترتيب اثر ندادن به آنها مملكت را دچار آشوب مى‏سازد». تقى زاده در خصوص عملكرد مجلس در آن روز مى‏نويسد: «سيدمحمد تدين كه نايب رئيس بود به جاى رئيس مجلس نشست و آنچه در قوه داشت براى پيش بردن مقصود سردار سپه و رأى گرفتن به آن طرح قانونى مبنى بر خلع قاجاريه سعى كرد».68

از ميان مخالفان لايحه انقراض قاجاريه، دولت آبادى صورت جلسه مجلس تاريخى پنجم را كه «تغيير سلطنت» بود امر تازه‏اى خواند و روح حاكم بر آن جلسه را «وحشتناك»69 توصيف كرد. تقى زاده پس از تقدير از خدمات سردار سپه، محيط طرح موضوع را «غيرطبيعى و غيرعادى» ناميد. مدرس از اين كه استعفاى رياست مجلس قرائت نشده و رئيس جديد برگزيده نشده و مجلس روند غيرقانونى را براى طرح لايحه طى كرده اخطار قانونى داد و مجلس را ترك كرد. دكتر مصدق نيز ضمن پذيرش لياقت رضاخان در مقام نخست وزيرى، از اين كه سلطنت و حكومت يك جا در دست رضاخان متمركز شود، انتقاد كرد.

2. مساعدت انگليسى‏ها در به قدرت رسيدن رضاخان

به گواهى اسناد و شواهد فراوان، ضلع سوم مثلث كودتاى سوم اسفند را انگليسى‏ها تشكيل داده و در شمارش معكوس براى زوال قدرت قاجارها، نقش مؤثرى ايفا كردند.

اهميت و گستردگى بحث، ناگزير مى‏سازد كه به رئوس مهم‏ترين نكات مربوط به نقش انگليسى‏ها در تحولات انتقال قدرت از اسفند 1299 تا 1304، اشاره بكنيم. امروزه به يمن بررسى‏هاى متعدد، تقريبا غالب پژوهشگران در اصل مداخله انگليسى‏ها در كودتاى سوم اسنفد 1299 اتفاق نظر دارند. آنچه مورد اختلاف است ميزان و حدود دخالت انگليسى‏ها در مرحله قدرت يابى رضاخان تا پادشاهى و پس از آن است.

بيش از آن كه ظهور رضاخان را مرهون سياست خاص انگلستان در ايران بدانيم، دست‏يابى او به قدرت مرهون اقتضاى تحول در سياست جهانى و منطقه‏اى انگلستان بوده است. رضاخان به دليل جسارت نظامى به ويژه در جنگ‏هاى عشايرى غرب، نداشتن وابستگى‏هاى طبقاتى، خوشنامى سياسى، دوستى با لورن، تأييد آيرونسايد، عدم آمادگى رجال نظامى چون امير موثق نخجوان، مورد توجه سياست‏مداران انگليسى واقع شد.

انگليسى‏ها را نمى‏توان تنها دليل به قدرت رسيدن پهلوى اول دانست، بلكه آنها عامل شتابزا به شمار مى‏رفتند. احتمال مى‏رود پس از رسيدن شايعه ـ يا واقعيت ـ وعده‏اى كه انگليسى‏ها در ناصريه از طريق وزير مختار خود به سردار سپه داده بودند كه مانع رسيدن او به مقام سلطنت نباشند، احمد شاه همه اميد خود را براى بازگشت به قدرت از دست داده باشد. اگر غيبت طولانى احمدشاه كه به محض احساس خطر «تاج و تخت» را رها مى‏كرد را نيز به حساب تلقين‏هاى شيطانى انگليسى‏ها بگذاريم، در از دست رفتن اطمينان ملت به احمد شاه نيز پاى انگليسى‏ها به ميان مى‏آيد.

مهم‏ترين نشانه‏هاى انگليسى بودن كودتا از اين قرار است:

1 ـ اعتراف راديو لندن پس از شهريور 1320 به مداخله در كودتا و اين كه تقويت رضاخان به دليل بدبينى مردم به قرار داد 1919 بود؛

2 ـ زندانى كردن چهره‏هاى ضد انگليسى پس از كودتاى 1299؛70

3 ـ موافقت انگليسى‏ها بالغو قرار داد 1919؛                    4 ـ سپاس‏گزارى كودتاچيان از انگليسى‏ها؛

5 ـ اعترافات مكرر سيد ضياء همانند «حكومتم با كمك انگليسى‏ها روى كار آمد، ولى بعد مرا به رضاخان فروختند».

شايان ذكر است كه رضاخان از تقارن شرايط خارجى براى به قدرت رسيدن بهره برد؛ به اين معنا كه روس‏ها پس از انقلاب 1917 در ابتدا حمايت خود را از ملل ستمديده اعلام كرده و حتى با انعقاد قرار داد 1921 با ايران، «ضربه سختى بر سياست و اعتبار انگلستان در ايران»71 وارد كردند و به هر حال مقارن به قدرت رسيدن رضاخان مانعى بر سر راه او ايجاد نكرده و او را مرد خود ساخته‏اى مى‏دانستند كه مناسب حكومت در ايران است. علاوه بر آن، اساسا با وقوع انقلاب 1917، انگليسى‏ها را ناگزير به تغيير سياست خود كردند.

پى‏نوشت‏ها
___________

1. محمد على طهرانى كاتوزيان، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران (تهران: انتشار، 1379) ص 200.

2. حسين مكى، زندگانى سياسى سلطان احمد شاه (تهران: اميركبير، 1377) ص97.

3. رحيم زاده صفوى، اسرار سقوط احمد شاه، به كوشش بهمن دهگان (تهران: فردوس، 1368) ص 312.

4. سيروس غنى، ايران: برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگليسى‏ها، ترجمه حسن كامشاد (تهران: نيلوفر، 1377) ص 351.

5. ارفع: خاطرات پرنس ارفع، به كوشش على دهباشى (تهران: شهاب ثاقب، 1378) ص 499.            6. همان، ص 351.

7. كتاب آبى: گزارش‏هاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس درباره انقلاب مشروطه از 30 نوامبر 1908 تا 10 مه 1909، به كوشش بشيرى، ج2، ص 520.

8. همان، ص 521.           9. صادق مستشار الدوله، يادادشت‏هاى تاريخى، به كوشش ايرج افشار (تهران: فردوسى، 1361).

10. مخبرالسلطنه هدايت، گزارش ايران قاجاريه و مشروطيت، به اهتمام محمد على صولتى (تهران: نقره، 1363) ج 3 و 4، ص 259.

11. براى آگاهى بيشتر ر.ك: اليورباست، آلمانى‏ها در ايران، ترجمه حسين بنى‏احمد (تهران: شيرازه، 1377) ص 177 به بعد.

12. سيروس غنى، پيشين، 32.

13. ابوالقاسم كحال زاده، ديده‏ها و شنيده‏ها؛ خاطرات ابوالقاسم كحال زاده، به كوشش مرتضى كامران (تهران: البرز، 1370) ص 294.

14. جان فوران، مقاومت شكننده، ترجمه احمد تدين (تهران: رسا، 1377) ص 296.

15. Peter Avery, The Cambridge History of Iran, Volum7, Cambridge University Press, p215.

16. ابوالقاسم كحال زاده، پيشين، ص 418.         17. نيكى كدى، ايران دوران قاجار و بر آمدن رضاخان، ترجمه مهدى حقيقت خواه (تهران: ققنوس، 1381) ص 132.

18. نصراله سيف پورفاطمى، آيينه عبرت؛ خاطرات دكتر سيف پورفاطمى، به كوشش على دهباشى (تهران: سخن، 1378) ص 154.

19. همان، ص 154.        20. على اصغر زرگر، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در دوره رضاشاه، ترجمه كاوه بيات (تهران: پروين، 1372) ص 152.

21. كرين برينتون، كالبد شكافى چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثى (تهران: سيمرغ، چاپ ششم، 1376) ص61.

22. همان، ص 62.           23. همان، ص 77.             24. همان، ص 78.

25. محمد حسين كتابفروش، تا چه شود؟ بازتاب واقعه مشروطه در مجموعه‏اى از مكاتبات تجارى حاج محمد حسين كتابفروش، به كوشش سيروس سعدونديان (تهران: شيرازه، 1378) ص 153.

26. ملك الشعرا بهار، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران (تهران: اميركبير، 1378) ج2، ص 295.          27. همان، ص 349.

28. محمد على همايون كاتوزيان، دولت و جامعه در ايران؛ انقراض قاجار و استقرار پهلوى، ترجمه حسن افشار (تهران: مركز، 1379) ص 398.

29. آن لمبتون، سيرى در تاريخ ايران بعد از اسلام، ترجمه يعقوب آژند (تهران: اميركبير، 1363) ص 273.

30. احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران (تهران: اميركبير، 1355) ج2، ص 614.

31. ادموند آيرونسايد، خاطرات و سفرنامه ژنرال آيرونسايد، ترجمه بهروز قزوينى (تهران: آينه، 1363) ص 52.

32. حسن مرسلوند، اسناد كابينه كودتاى سوم اسفند 1299 (تهران: نشر تاريخ، 1374) ص3.

33. مخبرالسلطنه هدايت، پيشين، ص260.        34. يرواند آبراهاميان، ايران ميان دو انقلاب، ترجمه فيروزمند و ديگران (تهران: مركز، 1378) ص 35.

35. محمد تقى بهار، پيشين، ص290.          36. عباسقلى گلشائيان، گذشته‏ها و انديشه‏هاى زندگى يا خاطرات من (تهران: انيشتين، 1377) ص 19.

37. رحيم زاده صفوى، پيشين، ص72.                38. Avery, Ibid, p 211.

39. عباسقلى گلشائيان، پيشين، ص107.                    40. سيروس غنى، پيشين، ص 382.

41 مخبرالسلطنه هدايت، پيشين، ص 244.                      42. عباسقلى گلشائيان، پيشين، ص 79.

43. يحيى دولت آبادى، پيشين، ص 362.                      44. حسن مرسلوند، پيشين، ص 21.

45. محمد تقى بهار، پيشين، ص 362.                       46. كوكب ايران، ش 44 (21 ربيع الثانى 1336) ص 1.

47. ادموند آيرونسايد، پيشين، ص 48 و 51.              48. حسين سيف‏زاده، نوسازى و دگرگونى سياسى (تهران: قومس، 1373) ص 243.

49. ا.س. مليكف، استقرار ديكتاتورى رضاخان در ايران، ترجمه سيروس ايزدى (تهران: شركت سهامى كتاب‏هاى جيبى، 1358) ص27.

50. ادموند آيرونسايد، پيشين، ص 52.                           51. ابوالقاسم كحال‏زاده، پيشين، ص406.

52. تحرير تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى ايران، به كوشش ع. باقى (قم: چاپ باقرى، 1373) ص59.

53. Yahya Aramjani: Middle Eeat Past and present, p419.

54. سيف پورفاطمى، پيشين، ص434.                             55. همان، ص 553.

56. Avery, Ibid, p220.                              57. سيروس غنى، پيشين، ص 366.                 58. همان، ص 366.

59. محمد تقى بهار، پيشين، ص 362.          60. سيف پورفاطمى، پيشين، ص 525.          61. يرواند آبراهاميان، پيشين، ص 111.

62. محمد على همايون كاتوزيان، پيشين، ص 408.        63. محمد مصدق، خاطرات و تأملات (تهران: علمى، چاپ سوم، 1365) ص 113.

64. جلال عبده، چهل سال در صحنه، ويرايش و تنظيم مجيد تفرشى (تهران: رسا، 1368) ج1، ص 27.

65. حسين مكى، پيشين، ص 221.            66. رحيم زاده صفوى، پيشين، ص 113.

67. محمد تقى بهار، پيشين، ص 281.

68. حسن تقى زاده، زندگى طوفانى (خاطرات سيدحسن تقى زاده)، به كوشش ايرج افشار (تهران: علمى، 1368) ص199.

69. يحيى دولت آبادى، پيشين، ص 484.            70. على اصغر زرگر، پيشين، ص 74.

71. همان، ص 80.

نفيسه واعظ عضو هيأت علمى گروه علوم سياسى و روابط بين الملل دانشگاه آزاد اسلامى، واحد شهرضا.

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

پيمان سعدآباد

      عصر روز سه شنبه 31 فروردین ماه 1317 شمسی قراردادهای مفصلی بین دولت های ایران وترکیه به امضاء رسید و از این رو ابلاغیه ای به شرح زیر بین وزیر امورخارجه ایران و رئیس هیئت نمایندگی ترکیه امضاء شد . بنابر متن این قرارداد درتعقیب مذاکرات ایران وترکیه، مذاکراتی که از چندی پیش بین دولت ایران از یک طرف وهیئت نمایندگی ترکیه از طرف دیگر جریان داشت با موفقیت خاتمه یافت و به امضای قراردادهای ذیل منتهی شد.

 

1 -قرارداد اقامت 2- قرارداد امنیت منطقه سرحدی و تسویه حوادث واختلافاتی که در منطقه مزبور به ظهور می رسد.3- قرارداد تعاون قضائی درمسائل حقوقی وتجارتی4- عهدنامة استرداد مقصرین وتعاون قضائی دراموراجرائی 5- موافقت نامه برای تنظیم طرز عمل ادامه گمرکات ایران وترکیه که درسرحد دائر خواهد شد.6- موافقت نامه مخصوص راجع به دا ئر کردن پاره ای خطوط تلگرافی وتلفونی بین دولتین 7- قرارداد هوائی 8- موافقت نامه مربوط به تسهیل و ازدیاد تزانزیت، حمل ونقل مال التجاره ومسافر ازطریق طرابوزان – تبریز- تهران و بالعکس 9- قرارداد دام پزشکی 10- عهدنامه دریانوردی و تجارت.

 علاوه برقراردادهای مذکور، موافقت نامه هائی نیز در مسائل مختلفی که مربوط به منافع مشترک دو کشور و اسباب مزید همکاری فیمابین است، حاصل گردید. درتمام جریان مذاکرات، محیط صدق و صفا که حاکی از روح مودت و الفت فی مابین است حکمفرما بود و نمایندگان طرفین با ایمان به لزوم تشیید علائق برادری دو ملت ایران و ترک، تعاطی نظر می نمودند.

            

عنایت الله سمیعی وزیر امور خارجه ایران و جمال حسنی  رییس هیات نمایندگی ترکیه  این قرارداد را امضا کردند. یقین است که باعقد قراردادهای جدید، مناسبات دوستی و یگانگی ایران وترکیه که نتیجه رای دوربین و توانای دو قائد عظیم الشان دو ملت برادر است، براساس تزلزل ناپذیری استوار ، و معاضدت وهمکاری ایران وترک از هر جهت بیش از پیش فراهم خواهد شد.

 

برحسب دعوتی که از وزیر امورخارجه عراق شده بود، آقای ناجی الاصیل روز پنجشنبه دهم تیرماه به تهران وارد شده، به قصر صاحبقرانیه رفته و عصر یکشنبه 13 تیرماه، عهدنامه تحدید حدود ایران و عراق وحل اختلافات راجع به شط العرب درعمارت وزارت امورخارجه توسط عنایت الله سمیعی وزیرامورخارجه  و ناجی الاصیل وزیرامورخارجه  عراق امضاء و ابلاغیه ذیل ازطرف نمایندگان دو  دولت منتشر شد.

 

دولت ایران درباره این سفر ابلاغیه منتشر کرد. مذاکراتی که از چندی پیش بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت پادشاهی عراق راجع به سرحدات مشترک دولتین، و موضوع شط العرب ادامه داشت با موفقیت خاتمه یافته و منتهی به عهدنامه سرحدی و پروتکل ضمیمه آن گردید:

با انعقاد این عهدنامه اختلافاتی که از سالیان دراز بین ایران وعراق موجود بود مرتفع و جای نهایت مسرت است که اینک تحت توجهات اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران و اعلیحضرت پادشاه عراق دو قائد عظیم الشان دو کشور دوست وهمسایه محیط حسن تفاهم واقعی و صدق وصفا که حاکی از روح مودت و الفت فیمابین است در مناسبات دو دولت حکمفرما شده و موجبات تشیید روابط برادرانه بین دو ملتی که دارای علائق بیشمار مادی و معنوی می باشند فراهم گردیده و زمینه همکاری دو کشور را درطریق معاضدت برای تحکیم مبانی صلح براساس متینی استوار ساخته است.

 

پس از این دیدار، آقای فیض محمدخان، وزیرامورخارجه افغانستان نیز روز چهارشنبه 16 تیر به تهران وارد و صبح پنجشنبه با شاه دیدار کرد ونهار مهمان وی بود. ساعت 5 بعد از ظهر پنجشنبه 17 تیر، پیمان عم تعرض بین چهار دولت ایران، افغانستان ،عراق و ترکیه درکاخ سعد آباد به امضاء رسید. متن کامل این عهدنامه به شرح زیر است:

 

عهدنامه عدم تعرض

نظر به تمایلی که از فراهم ساختن موجبات حفظ روابط و دادیه و حسن تفاهم بین خود، با تمام وسائل موجوده خود دارند و برای تامین و استقرار صلح و امنیت درشرق نزدیک به وسیله تضمینات تکمیله در حدود میثاق جامعه ملل و برای کمک به صلح عمومی و برای ایفاء وظایفی که به موجب عـهدنامه تحریم جنگ مورخه 27 اوت 1928 پاریس وعهود دیگر که درآنها شرکت نموده اند متقبل شده اند و تماماً با میثاق جامعه ملل وعهدنامه تحریم جنگ موافقت دارد تصمیم نمودند که این عهدنامه را منعقد نمایند و برای این منظور نمایندگان مختار خود را به قرار زیر:

 

اعلیحضرت شاهنشاه ایران: جناب آقای عنایت الله سمیعی، وزیرامورخارجه ایران.

اعلیحضرت پادشاه افغانستان: جناب آقای فیض محمد خان وزیرامورخارجه افغانستان

اعلیحضرت پادشاه عراق: جناب آقای دکتر ناجی الاصیل وزیرامورخارجه عراق

حضرت رئیس جمهور ترکیه: جناب آقای توفیق رشدی اراس وزیرامورخارجه ترکیه تعیین نموده اند و مشارالیهم بعد از ارائه اختیارنامه های خود که به طور منظم مرتب شده بود در مقررات ذیل موافقت حاصل نمودند:

ماده 1- دول متعاهد متعهد می شوند که سیاست عدم مداخله مطلق درامور داخلی یکدیگر را تعقیب نمایند.

ماده 2- دول متعاهد معظمه صریحاً متقبل می شوند که مصونیت حدود مشترک یکدیگر را کاملاً محترم بشمارند.

ماده 3- دول متعاهد معظمه موافقت می نمایند که درکلیه اختلافات بین المللی که با منافع مشترک آنها مربوط باشد با یکدیگر مشورت نمایند.

ماده 4- هریک از دول متعاهد درمقابل متعاهد متقبل می شوند که درهیچ مورد، خواه به تنهایی و خواه به معیت یک یا چند دولت دیگر، به هیچ گونه عملیات متجاوزانه  برعلیه یکدیگر مبادرت ننمایند.

 

عملیات ذیل تجاوز محسوب می شود:

اول- اعلان جنگ

دوم- تهاجم به وسیله قوای مسلح یک مملکت حتی بدون اعلان جنگ به خاک مملکت دیگر.

سوم- حمله به وسیله قوای بری و بحری وهوائی حتی بدون اعلان جنگ به خاک یا سفاین و یا هواپیماهای مملکت دیگر.

چهارم – کمک یا همراهی مستقیم یا غیرمستقیم به تجاوز.

 

عملیات ذیل تجاوز محسوب نخواهد شد:

1- اجرای حق دفاع مشروع یعنی مقاومت درمقابل یک اقدام متجاوزانه به طوریکه فوقاً تعریف شد.

2- اقدام در اجرای ماده 16 میثاق جامعه ملل.

3- اقدام در اثر تصمیم متخذه  به توسط مجمع عمومی یا شورای جامعه ملل یا برای اجرای بند 7 ماده 15 میثاق جامعه ملل، مشروط براین که درمورد اخیر این اقدام برضد دولتی به عمل بیاید که بدواً مبادرت به تجاوز نموده باشد.

4- مساعدت به دولتی که مورد حمله و تهاجم یا اعلان جنگ یکی از دول متعاهد، بر خلاف مقررات عهدنامه تحریم جنگ مورخه 27 اولت 1928 پاریس واقع شده باشد.

5- هرگاه یکی از دول متعاهد معتقد شود که ماده چهارم این عهدنامه نقض و یا در شرف نقض می باشد، بلافاصله موضوع را در پیشگاه شورای جامعه ملل مطرح خواهد ساخت. مقررات مذکوره در فوق لطمه ای به حق دولت مزبور دائر به اتخاذ هر گونه رویه که در این موقع لازم بداند وارد نخواهد ساخت.

6- هرگاه یکی از دول متعاهد برعلیه دولت ثالثی مبادرت به تجاوز نماید، طرف دیگر می تواند بدون اطلاع قبلی این عهدنامه را نسبت به تجاوز فسخ نماید.

ماده 7- هریک از دول متعاهد متقبل می شوند که درحدود  سرحدات خود از تشکیل یا عملیات دستجات مسلح و از ایجاد هرگونه هیئت و یاتشکیلات دیگری برای تخریب موسسات موجوده یا اخلال نظم و امنیت هر قسمتی ازخاکم متعاهد دیگر(سرحدی یا غیر سرحدی) و یا برای واژگون ساختن طرز حکومت طرف دیگر جلوگیری نماید.

ماده 8- نظر به این که دول متعاهد میثاق عمومی تحریم جنگ مورخه 28 اوت 1928 را به رسمیت شناخته به موجب میثاق مزبور تسویه یا حل هر گونه اختلاف یا تنازع، قطع نظر از کیفیت یا منشاء آن که ممکن است که بین آنها بروز نماید باید فقط به وسائل مسالمت آمیز به عمل آید، این مقررات راتائید نموده اعلام می دارند که به هر طریق مسالمت آمیزی که برای این منظور فعلاً بین دول متعاهد موجود و یا در آینده موجود شود متوسل خواهند شد.

ماده 9- هیچ یک از مواد این عهدنامه نمی تواند به هیچ وجه تعهداتی را که دول متعاهد به موجب میثاق جامعه ملل متقبل شده اند تضعیف نمایند.

ماده 10- این عهدنامه که به زبان فرانسه نوشته شده و درچهارنسخه به امضاء رسیده و هریک از دول متعاهد، دریافت یک نسخه آن را اعتراف می نمایند، برای مدت پنج سال منعقد می گردد.

در انقضاء این مدت، عهدنامه مزبور به جز در موردی که یکی از دول متعاهد با اطلاع قبلی شش ماه، فسخ آن را اعلام نماید، برای پنج سال دیگر به خودی خودتجدید خواهد شد و این عمل مرتباً تکرار می گردد تا آن که یک یا چند کشور متعاهد فسخ آن را به اطلاع قبلی شش ماه، فسخ آن را اعلام نماید، برای پنج سال دیگر به خودی خود تجدید خواهد شد و این عمل مرتباً تکرار می گردد تا آن که یک یا چند کشور متعاهد فسخ آن را با اطلاع قبلی شش ماهه اعلام دارند.

این عهدنامه درصورتی هم که توسط یکی دول متعاهد فسخ شود بین دول دیگر معتبر خواهد بود.

این عهدنامه به توسط هریک از دول متعاهد برطبق مقررات قانون اساسی آن مملکت به تصویب خواهد رسید و درجامعه ملل بتوسط دارالانشاء ثبت خواهد شد واز رئیس دارالانشاء تقاضا خواهد شد که آن را به اطلاع سایر دول عضو جامعه برسانند.

اسناد تصویب آن به توسط هریک از دول متعاهد به دولت ایران تسلیم خواهد گردید. به محض این که اسناد تصویب ازطرف دو دولت متعاهد تسلیم شد، این عهدنامه بین آن دو دولت به موقع(اجراء) گذارده خواهد شد. و راجع به دولت ثالث وقتی به مرحله اجرا گذارده می شود که دولت مزبور اسناد تصویب آن را تسلیم نماید و به همین قسم درمورد دولت چهارم نیز رفتار خواهد شد.

به محض تسلیم هریک از اسناد تصویب ، مراتب به فوریت به توسط دولت ایرانبه تمام امضاء کنندگان این عهدنامه اشعار خواهد شد.

کاخ سعد آباد (تهران)17 تیرماه 1316

 

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 22:29 | لینک ثابت |

 فهرست سي دي هاي موجود در گروه تاريخ ناحيه 4

 

رديف

نام cd

1

جنگ جهاني دوم  مستند      8 DVD

2

عكسهاي تاريخي ايران (2500 عكس)

3

تخت  جمشيد در دامن مهر

4

تخت جمشيد  بازسازي

5

شوش

6

چغازنبيل

7

شوشتر

8

موزه شوش

9

كاشان

10

ايران باستان   نرم افزار

11

موزه ملي

12

حج قديم

13

ايذه

14

آثار تاريخي ورزنه

15

آپادانا

16

مصر فراعنه

17

تخت جمشيد سخنراني ناصر پور پيرار 3 CD

18

نقش رستم

19

نرم افزار آموزشي تاريخ 1

20

روم قديم

21

دودمانهاي پر قدرت چين

22

هند آثار به زبان انگليسي

23

ملكه اليزابت  فيلم سينمايي2CD

24

حاجي واشنگتن  فيلم سينمايي2CD

25

گزارشات گروه  در ساليان گذشته

26

پاور پوينت گزارش سال 86

27

پاورپوينت مقالات  متعدد و خلاقيت و عكسهي نمايشگاه  5 CD

نوشته شده توسط دبیران تاریخ ناحیه 4 اصفهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 9:52 | لینک ثابت |
 
business articles
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }

<-PostDate->

<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> |  لینک ثابت   •